آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٠٠ - روايات
آن پيغمبر را (يوشع بن نون) نامبرده.
بيان: ممكن است مقصود جريان عكس اختران باشد در آن آب و آن آب بجاى زيج بوده براى آنها در استعلام حركات كواكب، يا خدا نمونههائى براى كواكب آفريده و مطابق آنها در آن آب گردش داده، يا خود كواكب را كوچك كرده و در آن آب بگردش آورده، و از اينجا است كه مطالعه نجوم بد است چون حسابش در هم شده و از كواكب و حركات آنها حقيقت كشف مىشود و دروغ ميگويند يا براى آنكه منجرّ به ترك واجبات مىشود.
اين خبر ضعيف است و از عامه روايت شده و بعلاوه اعتراضى هم دارد كه اگر افراد خانهنشين بحسب تقدير خدا و حكم نجوم بايد خارج شوند پس چرا خارج نشدند، و اگر نه ترك خروجشان بدين سبب بوده، و اين از مسائل مشكل قضا و قدر است و عقل از فهم آنها عاجز است.
١٩- در النجوم، و اما دلالت نجوم بر حضرت ابراهيم ٧ را صاحب كتاب (التجمّل) روايت كرده كه آزر پدر ابراهيم ستارهشناس نمرود بود و او كارى نميكرد جز برأى او، و او شبى در ستاره، نظر كرد و در بامداد بنمرود گفت:
البته كه در نجوم چيز شگفتى ديدم، گفت: چه بود؟ گفت: نوزادى در زمان ما آيد كه هلاك ما بدست او است، و درنگى نشود كه مادر بدو آبستن گردد، نمرود از آن تعجب كرد و گفت: تاكنون زنان بدو باردار نشدند؟ گفت: نه، و مردان را از زنان بازداشت، و زنها را در شهر محصور كرد و دست شوهران بآنها نميرسيد و خود آزر با زنش همبستر شد و بابراهيم آبستن گرديد، و گمان برد كه هم او باشد و فرستاد قابلهها را آوردند كه در آن زمان داناترين مردم بودند به جنين و هر چه در رحم بود ميفهميدند و بررسى كردند و جنين به پشت چسبيد و همه گفتند ما در شكم او چيزى نيافتيم، و دانسته بودند كه آن نوزاد در آتش سوخته شود و ندانسته بودند كه خدا او را نجات ميدهد.
ميگويم: اين حديث بچند سند روايت شده و طبرى هم در ج ١ تاريخش