آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٠٢ - روايات
برآورد و كسى از أهل زمانش را بدان بالا نبرد.
٢٠- و در كتاب دلائل النبوّة حسين بن محمّد سكونى بسندش از حسان بن ثابت آورده كه گفت: بخدا من پسر بچه ٧ و ٨ ساله بودم كه هر چه ميشنيدم ميفهميدم، و شنيدم يك يهودى بر بالاى يك قلعه يثرب فرياد كشيد اى معشر يهود و چون گرد آمدند گفتند: واى بر تو، تو را چه شده؟ گفت ستاره احمد كه مبعوث به نبوت مىشود امشب طلوع كرد، و كتابى نزد ما است بنام «اليد الصينى» تأليف كشينا پادشاه هند كه در آن تفصيل دلالت ستارهها را بر نبوّت پيغمبر ما محمّد صلى اللَّه عليه و اله شرح داده.
ميگويم: آنچه را سيد از امر هرقل و كسرى، و آگاهيشان از ستارهها بنبوّت پيغمبر آورده در باب بشارتها بدو و بمولدش نقل كردم.
سپس گفته: و امّا دلالت ستارهها بر غلبه مسلمانها بر پادشاهان فارس بسا كه اخبار بسيارى دارد در تواريخ بزرگ، از آن جمله طبرى در تاريخش گفته:
چون يزدگرد رستم را فرمان داد از ساباط بيرون رود نامهاى چون نامه يكم ببرادرش نوشت و بر آن افزود، راستى ماهى آب را گل آلود كرده، و نعائم باز داشت شده، و زهره زيبا شده، ميزان در اعتدال است، و بهرام رفته، و جز اين نظر ندارم كه اين قوم البته بر ما پيروز ميشوند و حاكم سرزمين ما ميگردند، و سختتر از همه اينست كه پادشاه نوشته بايد بجلو آنها بروى و گر نه البته خودم ميروم و من در برابر آنها روانم.
گفته: علّت دليرى يزدگرد بر فرستادن رستم غلام جابان منجم كسرى شد كه أهل فرات بادقلى بود و يزدگرد او را خواست و گفت: چه گوئى در رفتن رستم و جنگ با عرب، ترسيد باو راست گويد، و دروغ گفت و رستم مانند آنچه آن منجم ميدانست دانسته بود، و رفتن بجنگ بر او گران بود، و چون غلام جابان او را مغرور كرد بر او سبك شد، باو گفت: من دوست دارم يك پيشگوئى برايم بكنى تا بگفته تو دلم آرام شود، غلام بدر با هندى گفت: چيزى خواهش كن