ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ٢٥٢ - (١٠٤٢) امير المؤمنين(ع) در مجلسى چهار صد سخن سودمند براى دين و دنياى مردم گفت
نرود مگر به واسطه گناهى كه به جاى آوريد، خدا به بندگان ستم روا ندارد، هر گاه به خواهش و بازگشت پيشى مىگرفتند گرفتارى ايشان را نمىگرفت هر زمان كه گرفتارى رسد نعمت بگريزد و اگر باز به درگاه خدا زارى كنيد با قصد پاك خدا تباهى را اصلاح گرداند، و نيكىها را باز گرداند.
هر گاه بر مسلمانى كار دشوار گردد. گشايش آن را از خداى خواهد كه كليد همه كار از اوست، در هر كس يكى از سه منش موجود است: خود پسندى يا تكبر، بد فالى، آرزوى بىحاصل- هر گاه كسى از شما دچار خود پسندى باشد، با پرستاران خود زانو زند و خوراك خورد و گوسفند بدو شد. و هر گاه فال بد زد بدان اعتنايى مكند خداى را به ياد آورد و كار را بگذارند. و هر گاه آرزوى بىحاصل كند. از خدا خواهد وى را در دست نفس سركش مدهد تا وى را به گناه افكند. با مردمان به آنچه مىتوانند دريابند و مىپذيرند سخن گوييد و آميزش كنيد، از آنچه را كه نمىتوانند دريابند واگذاريد كار ما را هر كه در نيابد مگر فرشته نزديك به خدا يا پيامبر مرسل يا بندهيى كه دل وى را خدا به ايمان آزموده باشد. هر گاه ديو شما را وسوسه كند به خدا پناه بريد به خدا و پيامبر وى و بگوييد به ايشان ايمان دارم. هر گاه خدا به مؤمنى جامه تازه دهد دست نماز گيرد و دوگانهيى بگزارد و در آن سوره حمد و آية الكرسى و قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ و إِنَّا أَنْزَلْناهُ بخواند و خداى را ستايش كند كه تن وى را پوشانيد و بگويد:
لا حول و لا قوة الا باللَّه العلى العظيم
، كه خداى را در آن گناهى مكند و بهر تارى از آن فرشتهيى براى وى آمرزش خواهد.