ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ٣١٩
در محرم سال ٢٤ هجرى با وى بيعت كردند. روز آدينه ٨ ذيجه ٣٥ هجرى در مدينه كشته شد. نزد عامه محل اعتماد و ثقه است. فرزندانش: ١ عبد اللّه اكبر ٢ و عبد اللّه اصغر كه هر دو از رقيه دختر رسول بودند ٣ عمر ٤ ابان ٥ خالد ٦ عمرو ٧ سعيد ٨- مغيره ٩ عبد الملك ١٠ مريم ١١ ام سعيد ١٢ عائشه ١٣ ام عمرو ١٤ ام ابان ١٥ و ام البنين.
عقيل بن ابى طالب- نوشتهاند ابو طالب عم رسول اكرم را چهار پسر بود: طالب، عقيل، جعفر، على عقيل از اصحاب رسول بود و در انساب عرب بسيار متتبع بود، كنيه وى ابو يزيد است. مدتى نزد معاويه در شام بود به سال ٥٠ هجرى در مدينه به سن ٩٦ سالگى درگذشت. مسلم فرزندش در روز مرگش ١٨ ساله بود. مامقانى در تنقيح المقال در حق وى گفته:
افعاله تورث الحيرة فى امره. نام عقيل در خصال در بابى آمده است.
عزرائيل- كلمه مركب است، عزرائيل در عرف اسلامى يعنى قابض ارواح و ملك الموت كه فرشتهيىست.
عطاؤ بن ابى رباح- از اصحاب رسول اكرم است، بنى اميه در زمان دولت و خلافت خود منادى كرده بودند كسى جز عطاء بن رباح حق فتوى دادن ندارد.
وى مردى بود فقيه ليك اعور و افطس و اعرج شديد السواد در تنقيح المقال در حق وى گفته: ضعيف. در خصال در بابى از وى نامى رفته است.
عكرمة- در كتب تاريخ اسلامى آنچه متبادر به ذهن از عكرمه است، عكرمة بن ابى جهل القرشى المخزومى مكنى به ابى عثمان است. كه از دشمنان پيامبر اكرم بود بعدا مسلمان شد. رسول او را بر صدقات هوازن مأمور ساخت. در جنگ اجنادين به سال ١٣ هجرى درگذشت. اما عكرمهيى كه در خصال مذكور است: شايد يكى از چهار پنج نفريست كه همه عكرمه ناماند با عنوان مختلف و اتفاقا همه جزء مجاهيل و ضعفااند و بيشتر ايشان از اصحاب امام جعفر بن محمد، معلوم نيست صدوق كداميك از ايشان را خواسته مگر به تقدم و تأخر سند به اعتبار روات فى الجمله تشخيص داد.
عمار بن ياسر العنسى- مكنى به ابى يقظان از اصحاب رسول اكرم و طرفداران علىست. نام مادرش سميه و برادرش عبد اللّه بود و پدرش ياسر همه از بنى مخزوماند و همه مسلمان شده بودند. چون عمار را ابو حذيفه آزاد ساخته بود ولاء عمار براى بنى خذيمة بود. مرگش در نهم صفر سال ٣٧ هجرى به سن نود سالگى در صفين در ركاب على كشته شد. در تنقيح المقال در حق وى گفته: فوق الوقاقة دون- العصمة.
عمار بن مروان- در تنقيح المقال نام دو عمار را برده يكى عمار بن مروان اليشكرى از موالى ايشان كه خزار بود و اين را ثقه گفته و ديگرى عمار بن مروان الكلبى و اين را مهمل نوشته. در متن خصال در بابى عمار بن مروان را مطلق گفته، معلوم نيست كداميك از اين دوست مگر روايت اين دو و زمان اين دو را معين كرد تا معلوم شود مقصود خصال از عمار در متن كدام است؟.
على بن اسباط- وى على بن اسباط بن سالم كندى بياع زطىست اهل كوفه بود. شيخ طوسى ويرا از اصحاب امام محمد الجواد گفته نجاشى گفته: وى ابو الحسن المقرىء على بن اسباط بن سالم بياع الزطى كوفى و ثقه