ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ٢١٤ - (١٠٢١) ادامه روايت
دوستىست كه ضد آن دشمنىست، وفادارىست كه ضد آن مكر است و طاعت كه ضد آن نافرمانىست. افتادگىست و ضد آن گردنكشىست، تندرستىست كه ضد آن گرفتاريست، دوستىست كه ضد آن دشمنىست، راستىست كه ضد آن دروغ است، حق است كه ضد آن باطلست، امانت است كه ضد آن خيانت است، اخلاص است كه ضد آن بددلىست، شهامت كه ضد آن كنديست، فهم كه ضد آن نافهمىست، معرفت كه ضد آن انكار است، مدارا كه ضد آن پرده دريست، حفظ عيب كه ضد آن دورويىست، راز پوشىست كه ضد آن فاش كردن است.
نماز است كه ضد آن بىنمازيست، روزه كه ضد آن افطار است، جهاد كه ضد آن تنبلىست، حج است كه ضد آن پيمانشكنىست، سخن نگاهداشتن كه ضد آن سخن چينىست، احسان به پدر و مادر كه ضد آن ناسپاسىست، حقيقت كه ضد آن رياءست، معروف كه ضد آن منكر است، خودپرستى كه ضد آن نمايشگريست، تقيه كه ضد آن اشاعه اسرار است، انصاف كه ضد آن جانبدارى بر خلاف حق است، خوش برخورديست كه ضد آن ستمگريست، پاكيزگىست كه ضد آن ناپاكىست، حيا كه ضد آن دريدگىست، ميانهرويست كه ضد آن تجاوز است، آسايش كه ضد آن رنجش است، آسانى و آرامش است كه ضد آن سختىست، بركت كه ضد آن كاستىست، تندريست كه ضد آن گرفتاريست، يگانگىست كه ضد آن ساختگىست، حكمت است كه ضد آن هوا هواپرستىست، سنگينىست كه ضد آن سبكىست، خوشبختىست كه ضد آن بدبختىست، پشيمانىست از گناه كه ضد آن پا فشاريست، آمرزش است كه ضد آن غرور است، محافظه كاريست كه ضد آن سهل انگاريست، خواهش از خداست كه ضد آن روىگردانىست، نشاط كه ضد آن تنبلىست، خوشدلىست كه ضد آن اندوه است، خوىگيريست كه ضد آن گريزانىست، سخاوت است كه ضد آن بخلست.
همه اين منشها كه سپاه خرد است، در كسى فراهم نگردد مگر پيامبرى يا وصى پيامبرى يا گروندهيى كه خدا دل وى را براى گرايش آزموده باشد اما دوستان ديگرى از ما داراى برخى از صفات خرد مىباشند.
و اندك اندك بلندى گيرند تا پر گردند و از صفات جهل وارسته گردند و در نتيجه پايه بلندى را دارا شوند كه در شماره پيامبران و اوصيا باشند. رسيدن بدين پايه به ستايش عقل و صفات آنست و كناره گرفتن از جهل و سپاه آن خدا مرا و شما را بدان كامياب گرداند و به مرضات خويش.