ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ٢٧٩ - (١٠٨٢) أبو بصير از امام صادق(ع) روايت كرده كه مىگفت
ترجمه
(١٠٧٩) حارث بن مغيره از امام صادق ٧ روايت كرده كه مىگفت:
هنگام دفن فاطمه ابو بكر و عمر نزد امير المؤمنين آمدند در حديث درازى گفتهاند- على به ايشان گفت: اما آنكه گفتيد چرا من شما را براى غسل و تدفين پيامبر نخواندم؟ پيامبر به من گفته بود: بايد كسى عورت مرا نبيند هر گاه بنگرد ديده بيننده كور گردد از اين روى با يارى شما در اين كار موافقت نكردم و اما آنكه مرا نزد خود خواند در آن حال به من هزار حرف از دانش آموخت كه از حرفى از آن هزار حرف برآيد از اين روى چون سر پيامبر است نخواستم شما بر آن آگاه گرديد.
ترجمه
(١٠٨٠) أبو بكر محمد بن الحضرمى از امام محمد باقر ٧ روايت كرده كه مىگفت:
پيامبر ٦ هزار حرف از دانش به على آموخت و هر حرف از آن هزار حرف گشايد و هزار حرف هر حرفى از آن هزار حرف مىگشايد.
ترجمه
(١٠٨٢) أبو بصير از امام صادق ٧ روايت كرده كه مىگفت:
در دنباله شمشير پيامبر ٦ صفحه خردى بود. از او پرسيدم در آن چه بود؟ گفت: حروفى بود كه از هر حرفى از آن هزار حرف برآمدى، ابو بصير گفت: امام صادق مىگفت: تا كنون از آن همه بيش از دو حرف آشكار نشده است.