ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ١٧٩ - (٩٩٨) پنجاه حقى كه امام على بن الحسين به يكى از ياران خود نگاشته
پيشوا هستند.
و حقوق زير دستان تو سه است، برترين آنها حق كسانىست كه بر ايشان فرمانروايى دارى. آنگاه حق شاگردانى كه از تو سودمند به دانش مىگردند زيرا نادان زير دست داناست، سپس حق كسانى كه داراى سودهاى ايشان هستى مانند: زن و بنده. حقوق زير دستان تو بسيار است و با هم بستگى دارد مانند: حقوق خويشان و همنژادان كه برترين آنها بر تو حق مادر است سپس پدر سپس فرزند، سپس برادر سپس هر كدام كه نزديكتراند و شايستهتر. سپس حق آنكه به تو نعمت داده سپس حق آنكه اكنون به تو نعمت مىدهد آنگاه حق آنكه به تو نيكى كرده سپس حق بانگى را كه ترا به نماز آگاه مىكند، سپس حق امام جماعت بر تو سپس حق همنشين تو، سپس حق همسايه، سپس حق يار تو، سپس حق همكار تو، سپس حق داراى تو، سپس حق بستانكارى كه از تو وام مىخواهد، سپس حق همدم تو، سپس حق آنكه بر تو اقامه دعوى كرده سپس حق آنكه به وى اقامه دعوى كردى آنگاه حق آنكه يا تو كنكاش مىكنى، سپس حق آنكه به تو در كنكاش رأى مىدهد، سپس حق آنكه از تو پند مىخواهد، سپس حق آنكه از تو پند مىخواهد سپس حق آنكه به تو پند مىدهد، سپس حق كلانتر از تو، سپس حق خردتر از تو، سپس حق آنكه از تو درخواست كرده، سپس حق آنكه به دست خود به تو بدى رسانيده به عمد يا غير عمد، سپس حق مردمان به تو، سپس حق كفارى كه در پناه دين تواند، سپس حقوقى كه به مقتضاى احوال زندگى پديدار مىگردد. نيك بخت آنكه خدا وى را يارى دهد تا حقوقى كه بر وى فرض كرده به جاى آورد.
حق خدا بر تو آنست كه وى را به يگانگى و بىانبازى بستايى و بپرستى. هر گاه از روى پاكى اعتقاد اين كار را انجام دهى خدا كار جهان و جاويدان ترا بسنده كند. حق نفس تو به تو آنست كه ويرا در بندگى خدا به كار گمارى و حق زبان تو آن است كه آن را از دشنام دادن نگاهدارى و به گفتار نيك خوى دهى و سخنان پريشان مگويى و با آن به مردمان نيكى رسانى و خوبى ايشان را باز گويى و حق گوش آنست كه با آن از دشياد مردم باز ايستى و آنچه روا نيست مشنوى و حق ديده آنست كه آن را از آنچه روا نيست بپوشى و از ديدن به آن پند و اندرزگيرى، حق دست آنست كه آن را به آنچه جائز نيست دراز مكنى و حق پاى آنست كه با آنها به سوى ناروا مشتابى زيرا آن گام تباه ترا از راه راست مىلغزاند و در دوزخ مىافكند و حق اشكم آنست كه آن را انبان ناشايست مسازى و پيش از سيرى مخورى و حق تناسلى تو آنست كه آن را از زنا و بد پاك دارى و از ديدگان مردم بپوشانى.