ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ٩٤ - (٩٣٢) بروج چرخ دوازده است، بيابانهاى بزرگ دوازده است، درياهاى كلان دوازده است، جهانها نيز دوازده است
ترجمه
(٩٣٢) بروج چرخ دوازده است، بيابانهاى بزرگ دوازده است، درياهاى كلان دوازده است، جهانها نيز دوازده است
- ابان پور تغلب گفته: نزد امام صادق بودم، مردى از اهل يمن آمد، امام گفت: اى سعد خوش آمدى، آن مرد گفت: اين ناميست كه مادر من مرا بدان ناميده، كم كسى مرا بدان مىشناسد.
امام ٧ گفت: اى سعد مولى راست گفتى. آن مرد گفت: برخى تو گردم، اين پا نام من است، امام گفت:
پا نام نيكو نيست. خدا در قرآن گفته: پا نام روى هم مگذاريد، براى گرونده نام بىايمانى بد است. اى سعد چه پيشه دارى؟. گفت: ما خاندان اخترشناسى هستيم، در يمن كسى از ما در آن داناتر نيست. امام گفت:
خواهم از تو پرسشهايى در نجوم كنم، گفت: بپرس، پرسيد روشنى خورشيد چند درجه از روشنى ماه پيشتر است. گفت: ندانم. گفت: راست گفتى، پرسيد روشنى ماه چند درجه از روشنى زهره بيشتر است؟. گفت:
ندانم، پرسيد نام ستارهيى كه چون برآيد شهوت گاوان به جنبش آيد چيست؟ گفت: ندانم. پرسيد روشنى مشترى چند درجه از عطارد بيشتر است؟ گفت: ندانم. پرسيد نام ستارهيى كه چون برآيد اشتران جفتگيرى كنند كدام است؟ گفت: ندانم. پرسيد نام ستارهيى كه چون برآيد سگان جفتگيرى كنند چيست؟.
گفت: ندانم.
پرسيد: ستاره زحل نزد شما چگونه است؟. گفت: ستاره نحسىست؟. گفت ٧: چنين مگو، زيرا آن ستاره عليست و ستاره اوصياء است، و آن ستاره ثاقب است كه در قرآن گفته: و النجم الثاقب. يعنى ستاره رخنهكننده. مرد يمانى پرسيد ثاقب چه معنى دارد؟ گفت: از آسمان هفتم برآيد ليك با نور خود همه آسمانها را مىشكافد، از اين جهت خدا آن را ثاقب ناميد اى يمانى شما در يمن دانايى داريد؟ گفت: آرى دانايانى هستند كه كسى در دانش به آنان نرسد. امام گفت: دانش ايشان تا كجا رسيده؟. گفت: بپرندگان فال مىزند و در ساعتى تا مسافت ماهى براى سوار تندرو جاى پا را دريافت مىكند. امام گفت: داناى مدينه از داناى يمن داناتر است. زيرا دانش داناى مدينه تا آنجاست كه پى گردى و فال پرنده بدان نرسد و در لحظهيى همه مسافت مسير آفتاب كه در دوازده برج و دوازده بيابان و دوازده دريا و دوازده جهان را درمىيابد. يمانى گفت: گمان ندارم كسى اين موضوع را بداند. ظاهرا اين خبر از ساختههاى ابان بن تغلب است به دليل آنكه هر گاه صحت داشت پرسشهايى را كه امام مىكرد منجم يمانى فرو مىماند بايد بگويد كه آن ستارهها كدام است، در صورتى كه امام چيزهايى را كه خردتر از اينها بود نام مىبرد چگونه اين مطالب مهم را نام نبرد؟ گويا ابان بن تغلب اين داستان را از داستانى كه حضرت على هنگام رفتن به نبرد خوارج از آن منجم دهقان گفتگو شده اقتباس كرده و اين بار به اين شكل آن را نقل كردهاند.