ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ٢٢٣ - (١٠٢٩) ادامه روايت
ترجمه
(١٠٢٩) [ادامه روايت]
جهود پرسيد آن هفتاد كدام است؟. على گفت: موسى از ميان دودمان خويش براى ديدار خدا هفتاد تن برگزيد، پرسيد آن هشتاد كدام است؟. گفت: نام روستايىست در جزيرهيى كه نوح از آنجا در كشتى نشست و در جودى فرود آمد و خدا دودمان وى را غرق كرد. پرسيد آن نود كدام است؟، گفت: كشتى بود كه نوح آن را پر كرده بود براى جانوران كه در آن نود خانه ساخته بود. پرسيد آن صد كدام است؟. گفت: عمر داود شصت سال بود، آدم از زندگى خود چهل سال برداشت و بر زندگى او نهاد، چون مرگ وى فرا رسيد منكر شد، انكار حق از وى در دودمان وى سرايت كرد. جهود پرسيد اى برنا محمد را براى من چنان وصف كن گويا من خود مىنگرم تا به وى بگروم. على گفت: اى جهود اندوه مرا تازه كردى. محمد پيامبر مردى بود پيشانى بلند، پيوسته ابرو، سياه چشم، هموار چهره، كشيده بينى تنگ لب، انبوه ريش، تابان دندان، سيم گردن، خط مويى از گودى گلو تا ناف وى پيوسته بود. مانند شاخه كافور، ميانه بالا، هنگام رفتار گويى نور وى همگان را فرو مىگرفت. استوار گام نام دستار وى سحاب بود، شمشير وى ذو الفقار، و استر او دلدل، و خر وى يعفور و اشتر ماده وى عضباء، و اسب وى لزاز و تازيانه وى ممشوق، انسانى مهربان بود. ميان دو شانه وى مهرى بود كه در آن دو سطر بود نخستين:
لا اله الا اللَّه
و دومين:
محمد رسول اللَّه
. اين وصف وى بود.
گويند: هر دو تن مسلمان شدند و گواهى به يگانگى خدا و پيامبرى محمد و وصايت على دادند. و ملازم على شدند، يكى در نبرد جمل كشته شد و ديگرى در نبرد صفين.