ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ٢١٢ - (١٠٢٠) خدا به خرد هفتاد و پنج سپاه داد و به جهل نيز هفتاد و پنج سپاه
ترجمه
(١٠٢٠) خدا به خرد هفتاد و پنج سپاه داد و به جهل نيز هفتاد و پنج سپاه
- سماعه پور مهران گفته: نزد امام صادق ٧ بودم، گروهى از دوستان وى نيز بودند، ياد آورى از عقل و جهل شد. امام گفت:
عقل و سپاه وى را بشناسيد تا در كارها رهنما شده باشيد گفتم: برخى تو ما آنچه تو به ما آموزى ديگر چيزى نشناسيم. در پاسخ گفت: خدا عقل را بيافريد از نور خويش و از سوى راست عرش بداشت و به وى گفت:
فرا پيش آى بيامد سپس گفت: باز گرد باز گشت. خدا گفت: ترا از همه مخلوقات برتر آفريدم و بر همه ايشان ترا گرامى داشتم. آنگاه جهل را از درياى شور و تاريك بيافريد و به آن گفت: بازگرد بازگشت آنگاه گفت: فرا پيش آى نيامد. گفت: بزرگى مىنمايى آن را نفرين كرد، سپس براى عقل هفتاد و پنج لشكر فراهم كرد چون جهل آن گرامى داشت را از خدا ديد و آن لشكرى را كه به عقل داد، دشمنى آن را در دل گرفت و گفت: خدايا، اين نيز مخلوقى چون من است. آن را بيافريدى و نيرو و سپاه دادى من ضد آن هستم و نيرويى ندارم مرا نيز چون او لشكرى ده.
گفت: مىدهم اما اگر پس از آن گناه ورزيدى ترا با سپاه تو از آمرزش خويش دور گردانم. جهل پذيرفت. آنگاه خدا به وى نيز هفتاد و پنج سپاه داد. يكى از سپاههاى عقل خير و نيكىست كه وزير و دستور عقل است و ضد آن شر است كه وزير و دستور جهل است، ايمان و گرايش است و ضد آن كفر است، اعتقاد است كه ضد آن انكار است، اميد است و ضد آن نوميدىست، داد است كه ضد آن بىداد است، خشنوديست كه ضد آن خشم است، سپاس است كه ضد آن ناسپاسىست آز است كه ضد آن نااميديست، توكل است كه ضد آن آز است، مهربانىست كه ضد آن فريب و نامهربانىست. آمرزش است كه ضد آن خشم است، دانايى ست كه ضد آن