ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ١٩٦ - (١٠٠٦) ادامه روايت
ترجمه
(١٠٠٦) [ادامه روايت]
سى و يكم- من از پيامبر ٦ شنيدم كه مىگفت: هر گاه از آن جهت نبود كه غلات از پيروان من در باره تو مىگفتند چنان كه در حق عيسى بن مريم گفتند، فضيلتى براى تو مىگفتم كه به هيچ گاه نگذرى مگر آنكه خاك پاى ترا براى درمان برگيرند.
سى و دوم- من از پيامبر ٦ شنيدم كه مىگفت: خدا مرا با بيم دشمنان يارى كرد و از درگاه وى درخواست كردم كه ترا نيز چنان يارى دهد. براى تو نيز همان را خواست.
سى و سوم- پيامبر ٦ در گوش من آنچه بوده و تا قيامت خواهد بود همه را فرو گفت و خدا آن را بر من به زبان پيامبر خود روان گردانيد.
سى و چهارم- ترسايان مدعى شدند كه با پيامبر مباهله كنند. خدا اين آيه را فرستاد كه: هر كه در دين اسلام با تو مجادله كند پس از آنچه با منطق علم براى تو آمده بگوى: پسران شما و زنان ما و زنان شما و جانهاى ما و جانهاى شما را دعوت مىكنيم، آنگاه نفرين خداى را بر دروغگويان مىگردانيم.
در اينجا نفس من نفس پيامبر ٦ بود و مقصود از زنان: فاطمه و از پسران: حسن و حسين ٧ است. آنگاه گروه ترسايان پشيمان شدند و از پيامبر ٦ استعفاء خواستند و پذيرفت. به حق آنكه تورات را به موسى و قرآن را به محمد فرستاد، هر گاه با ما مباهله كرده بودند همه به صورت بوزينگان و خوكان مسخ مىگرديدند.
سى و پنجم- پيامبر روز نبرد بدر مرا گفت: مشتى ريگ بياورم، آوردم ديدم بوى مشك مىدهد، او آنها را به مشركان پرتاب كرد چهار ريگ از بهشت بود و ريگى از خاور و ريگى از باختر و يكى از عرش با هر يك صد هزار فرشته بود كه براى يارى ما آمده بودند. خدا به اين كار كسى را جز من گرامى نداشته بود نه در قبل نه در بعد.
سى و ششم- از پيامبر شنيدم كه مىگفت: اى على واى بر كشنده تو كه بدبختتر از نمرود و نابكارتر از پىكننده ناقه ثمود است، عرش خدا از قتل تو بلرزد، تو در حال از صديقان و شهيدان خواهى بود.
سى و هفتم- خدا از ميان ياران پيامبر مرا به دانستن ناسخ قرآن از منسوخ و محكم آن از متشابه و خاص