ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ١٣٥ - (٩٦٥) چيزهايى كه أبو ذر از پيامبر پرسيد
فراهم كند يا كاميابى از حلال كند.
گفتم: صحف موسى چه بود؟. گفت: همه آن به زبان عبرانىست و از آن جمله گفته: در شگفت هستم از آنكه يقين به مرگ دارد چگونه شادمان است؟ و از آنكه يقين به دوزخ دارد چگونه خندان است؟ و از آنكه جهان و گردش آن را دريافته چگونه به آن ايمان دارد؟ و از آنكه به سرنوشت اعتقاد دارد چرا كوشش بىجا كند؟ و از آنكه به قيامت و شمار ايمان دارد چرا براى جاويدان كار نكند؟ گفتم: در آياتى كه از قرآن بر تو فرود آمده چيزى از صحف ابراهيم و موسى دريافت مىشود؟. گفت: آيات سوره اعلى را از قرآن فروخوان كه گفته رستگار شد آنكه زكات داد و پروردگار خود را ياد آور شد و نماز گزارد اما شما جهان را برترى مىدهيد با آنكه جاويدان بالاتر است و پايندهتر اين است كه در صحف گذشته نگاشته صحف ابراهيم و موسى.
گفتم: به من سفارش كن. گفت: ترا سفارش مىكنم به پرهيزكارى از خدا كه سر آمد همه كارهاست. گفتم:
بيشتر گوى. گفت: بر تو باد به خواندن قرآن و ياد آورى خداى ديان كه در آسمان از تو ياد آورند و در زمين نور تو باشد. گفتم: باز بگوى: گفت: در بند جهاد باش كه جهاد رياضت و رنج پيروان من است. گفتم:
باز بگوى، گفت: بسيار خاموش باش كه خاموشى ديو را از تو مىراند و ترا در كار دين يارى مىكند. گفتم:
باز بگوى: گفت: بسيار مخند كه دل را مىميراند و خرمى روى ترا مىبرد. گفتم: باز گوى. گفت: هميشه به زير دست خود بنگر نه به بالاتر از خود تا نعمت حق در ديده تو خوار نگردد. گفتم: باز گوى: گفت:
از خويشاوندان مبر گر چه از تو بريده باشند. گفتم: باز گوى. گفت: با بيچارگان نشين و همدمى با ايشان كن و اينان را دوست دار. گفتم: باز گوى. گفت: حق گوى اگر چه تلخ باشد. گفتم: باز گوى. گفت: در كار خدايى از سرزنش سرزنشكنندگان هراس مدار. گفتم: باز گوى. گفت: به خود سرگرم باش تا از عيبجويى ديگران دور باشى. براى آينده مردمان غم مخور ايشان غم خويش خورند. گفت: اين خرده براى مرد بسنده است كه يكى از سه خرده در وى باشد، او خردههايى را كه در مردم است شناسد اما همان را در خويش نداند و براى مردمان شرم داشته باشد از آنچه در او باشد و همدم خويش را بىجهت آزار رساند.
سپس گفت: اى أبو ذر خردى مانند انديشه در كارها نيست و پرهيزكاريى چون خوددارى نيست و خانوادگى چون نيك خويى نيست.