ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ٢٧٤ - (١٠٦٩) عبد الله بن عمر گفته
روان شد و عرق من بروى.
ترجمه
(١٠٦٨) اصبغ بن نباته گفته:
از امام على بن ابى طالب شنيدم كه مىگفت: از پيامبر ٦ هزار باب از حلال و حرام و آنچه بوده و تا روز قيامت مىباشد به من آموخت كه از هر باب آن هزار باب گشوده مىشود تا برسد به دانش مرگ و مير و گرفتاريها و احكام حق الاحى.
ترجمه
(١٠٦٩) عبد اللَّه بن عمر گفته:
پيامبر ٦ در بيمارى مرگ خود گفت: برادرم را نزد من بخوانيد، على آمد، پيامبر روى خود را به سمت ديوار كردند و جامه بر سر خود كشيدند و مردم بيرون در ايستادند تا على بيرون آمد مردى به وى گفت: پيامبر ٦ رازى با تو در ميان نهاد؟ على گفت: آرى هزار باب از علم با من راز گفت كه در هر بابى هزار باب است، گفت: آنها را بر كردى؟. گفت: آرى و دريافتم، گفت: اين سياهى كه در ماه است چيست؟. گفت: خدا در قرآن گفته: ما شب و روز را دو نشانه نهاديم نشانه شب را پاك و تاريك ساختيم و نشانه روز را روشنى داديم، آن مرد گفت: اى على درست دريافتى، و اللَّه اعلم.