ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ٦١ - مجلس ششم چهارشنبه ١٩ شوال ٤٠٤
٨- ربيع بن منذر از پدرش روايت كرده كه گفت: از امام حسن مجتبى ٧ شنيدم كه مىفرمود: راستى كه ابو بكر و عمر تمام توجّه خود را در اين امر (خلافت) بكار بردند (و آن را از دست ما ربودند) و حال آنكه تمامى اختيارات آن از آن ما است. پس بدون دخالت دادن ما آن را بدست گرفتند و براى ما سهمى مانند سهم جدّه (كه در نظر ابى بكر بخلاف نص قرآن اصلا سهمى ندارد) قرار دادند. هان بخدا سوگند در آن روزى كه مردم شفاعت ما طلبند آنان شديدا درگير نجات خود از غم و اندوهى هستند كه آنان را احاطه كرده است.
٩- مروان بن عثمان گويد: چون مردم با ابى بكر بيعت كردند، على ٧ و زبير و مقداد داخل منزل حضرت فاطمه ٧ شدند و از بيرون آمدن خوددارى نمودند. عمر بن خطّاب گفت: خانه را بروى آنان آتش زنيد. در اين هنگام زبير شمشير بدست بيرون شد، ابو بكر گفت: اين سگ را بگيريد، مهاجمان باو حمله آوردند، پاى زبير لغزيد و بزمين خورد و شمشير از دستش افتاد،