ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ٨٣ - مجلس هشتم دوشنبه ٢٤ همان ماه
نيازمند شديم برگيريم هر چند بر ديگران ناخوش آيد.
عمّار بن ياسر (ره) گفت: اى مسلمانان گواه باشيد كه اين كار براى من ناخوشايند است، عثمان گفت: هان تو هم اينجائى؟ سپس از منبر فرود آمد و او را زير دست و پا انداخت و آنقدر لگد به وى زد، تا عمّار غش كرد، و او را با حالت بيهوشى به منزل امّ سلمه بردند. اين واقعه بسيار بر مردم گران آمد، و عمّار همچنان بيهوش بود و نماز ظهر و عصر و مغرب از او فوت شد، چون به هوش آمد گفت:
سپاس از آن خداست، من از قديم الايّام در راه خدا مورد شكنجه و آزار قرار گرفتم و آنچه را كه دامنگيرم شده در راه خدا به حساب مىآورم، ميان من و عثمان عادل كريمى در روز قيامت حكم خواهد كرد.
راوى گويد: به عثمان خبر رسيد كه عمّار نزد امّ سلمه است، كس به نزد امّ سلمه فرستاد و گفت: اين جماعت با اين مرد فاجر به چه جهت در منزل تو گرد آمدهاند؟ همه را از نزد خود بيرون كن. امّ سلمه گفت: به خدا جز عمّار و دو دخترش كسى ديگر نزد ما نيست، اى عثمان از ما دور شو و زورت را به جاى ديگر ببر، و اين مرد يار و مصاحب رسول خدا ٦ است كه بخاطر اين عمل تو در حال جان دادن است. عثمان از كار خود پشيمان شد و كسى به نزد طلحه و زبير