ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ٨٢ - مجلس هشتم دوشنبه ٢٤ همان ماه
٥- ابو يحيى مولاى معاذ بن عفراء انصارى گويد: عثمان بن عفّان نزد ارقم بن عبد اللَّه خزانهدار بيت المال فرستاد و گفت: صد هزار [هزار] درهم به من وام ده، ولى ارقم گفت: يك قبض رسيد براى اطمينان خاطر مسلمين بنويس.
عثمان گفت: اى بىمادر بتو چه مربوط است؟ تو خزانهدار ما هستى. چون ارقم اين را شنيد بسوى مردم شتافت و گفت: آى مردم مواظب مال خودتان باشيد، من تا بحال فكر مىكردم، خزانهدار شمايم و تا امروز نمىدانستم كه خزانهدار عثمان بن عفّان هستم، اين را بگفت و به منزل رفت. اين خبر به گوش عثمان رسيد، وى به سوى مردم بيرون شد تا به مسجد رفت، سپس بر منبر بر آمد و گفت:
مردم! همانا ابو بكر بنى تيم را بر ديگران مقدّم مىداشت، و عمر بنى عدى[١] را بر همه مردم مقدّم مىداشت، و به خدا سوگند من بنى اميّه را بر تمامى مردم ديگر مقدّم خواهم داشت، و اگر من در بهشت نشسته باشم و بتوانم همه بنى اميّه را در بهشت وارد سازم، البتّه اين كار را مىكنم، چه اين مال از آن ماست، هر گاه بدان
[١] ابو بكر از بنى تيم است و عمر از بنى عدى.