ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ٥٩ - مجلس ششم چهارشنبه ١٩ شوال ٤٠٤
از منزل بيرون آمد تا بمسجد رفت و بر فراز منبر برآمد. حمد و ثناى الهى بجاى آورد، سپس فرمود: «امّا بعد، اى مردم، چرا از مرگ پيامبرتان نگرانيد و بنظرتان ناگوار است؟ مگر خبر مرگ من بشما نرسيده و نمىدانيد كه خودتان هم خواهيد مرد؟
اگر حتّى يكنفر پيش از من روزگارى دراز و مدام زيسته بود و سپس مرگش فرا رسيده بود من نيز در ميان شما از عمرى دراز و طولانى برخوردار مىبودم. آگاه باشيد كه من بزودى خواهم مرد و بديدار پروردگارم خواهم شتافت، و همانا در ميان شما چيزى بيادگار گذاردهام كه اگر بدان چنگ زنيد هرگز گمراه نگرديد، كه همان كتاب خداى متعال است كه در ميان شماست، و روز و شب آن را مىخوانيد. پس (در بدست آوردن جاه و مقام) بر يك ديگر پيشى نجوئيد، و نسبت به هم حسد نورزيد، و با هم به دشمنى و كينهتوزى برنخيزيد، و همان گونه كه خداوند شما را امر فرموده با هم برادر باشيد. و همانا عترت خودم اهل بيتم را در ميان شما بيادگار گذاردهام، و شما را اكيدا بديشان سفارش مىكنم، و نيز شما را باين گروه انصار سفارش مىكنم، و شما رنج و زحمتى را كه اينان متحمّل شدند- و بر خدا و رسول او و مؤمنين پوشيده نيست- بخوبى مىدانيد، آيا شهرهاى خود را بر شما نگشوده و شما را بديار خود راه ندادند؟ و ثمرههاى زندگانى خويش را با شما قسمت ننمودند؟ آيا- با اينكه خودشان بشدّت نيازمند بودند- شما را بر خود مقدّم نداشتند؟ بنا بر اين هر كدام از شما زمامدار امرى كه