ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ٣٧٢ - مجلس سى و هشتم شنبه ٢٤ رمضان المبارك ٤١٠
«اگر چشمانم براى آنان كه از خاندان رسول خدا ٦ درگذشتهاند بگريه سرگرم نبود (و فراغت مىداشت) هرگز قرار و آرام نمىگرفتم (و بر مصيبت آنان سرشك مىباريدم)».
«و دوستى در ميان دوستان تو سرگرم است باينكه شب را تا صبح با اندوه بر يك يك شما كه از دست رفتهاند بسر برد»[١].
«چه دستهاى قلمشدهاى كه در سرزمين طفّ (كربلا) از پيكرها جدا افتاده، و چه گونههاى برافروختهاى كه بر خاك تيره سائيده گشته است».
«شبانگاه بدان هنگام كه كاروانيان، بر مزار حسين گذر مىكنند زمزمه كنان گويند كه اين بخاك و خون طپيده سرور آدميان است».
«اى امّت زشت كردار! شما احمد ٦ را كه بدستور كتاب و آيتها آن همه صبر و پايدارى در برابر مشكلات نمود پاداش خير نداديد».
«پس از او شما در ميان اولادش چنان جانشينى كرديد، كه گرگ در نجات ذى بقر كرد».
يحيى گويد: در اينجا مأمون مرا بدنبال كارى فرستاد، من آن را بانجام رسانده و باز گشتم، و دعبل باين فراز از قصيده رسيده بود:
«هيچ يك از طايفهها و قبيلههائى كه ما مىشناسيم از ذى يمان و بكر و مضر باقى نماند جز اينكه همگى در ريختن خون اين عزيزان شركت جستند
[١] در اين بيت شعر بنا بفرمايش مرحوم مجلسى تصحيف و تحريف رخ داده، و ما بگونهاى ترجمه كرديم كه تا حدودى رسا باشد.