ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ١٦٩ - مجلس نوزدهم شنبه شب اول رمضان المبارك ٤٠٧
سينهام را بزمين نهادم (كنايه از آرام گرفتن و اقدام ننمودن است).
ابو بكر بهلاكت رسيد و عمر را بجانشينى خود گمارد، و او نيز بخوبى مىدانست كه من نسبت بمردم از شايستگىام باين لباسم شايستهترم، باز هم خشم خود را فرو برده و منتظر امر پروردگارم ماندم. و عمر نيز بهلاكت رسيد و امر حكومت را در شورا نهاد و مرا يك تن از شش نفر مانند سهم جدّه (كه بنظر ابى بكر سهمى ندارد) قرار داد، و گفت مخالفى را كه در اقّليت قرار دارد بكشيد، و منظور او من بود. باز هم خشم خود را فرو برده و منتظر امر پروردگارم ماندم و سينه بر زمين نهادم، سپس امر اين قوم (اصحاب جمل) پس از بيعتشان با من چنان شد كه شد، در اين جا ديگر چارهاى نديدم كه يا با آنان بجنگم، و يا با ترك جهاد كافر بخدا گردم.
٦- حسن بن سلمه گويد: چون گزارش حركت طلحه و زبير و عايشه از مكّه بسوى بصره بامير المؤمنين- صلوات اللَّه عليه- رسيد صدا زد تا همه جمع شوند، چون همه گرد آمدند حمد و ثناى الهى بجاى آورد، سپس فرمود: امّا بعد،