ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ١٧٠ - مجلس نوزدهم شنبه شب اول رمضان المبارك ٤٠٧
پس از آنكه خدا- تبارك و تعالى- پيامبرش ٦ را بسوى خود برد، گفتيم كه ما اهل بيت و خاندان و وارثان و دوستان و شايستهترين مردم نسبت بآن حضرت هستيم، و هرگز در زمينه حق و سلطه او مورد منازعه و مخالفت قرار نگيريم، در همين فكر بوديم كه منافقين برجستند و سلطه و قدرت پيامبرمان ٦ را از ما ربودند و بدست غير ما سپردند، بطورى كه بخدا سوگند ديده و دلهاى ما همگى بر اين حادثه گريست و سينهها بخشم آمد. بخدا سوگند اگر بيم آن نبود كه مسلمين پراكنده شوند، و بكفر باز گردند، و دين كژ و ناهموار گردد همانا تا آنجا كه توان داشتيم شرائط كنونى را دگرگون مىساختيم.
همانا واليانى اين حكومت را بدست گرفتند و همگى در گذشتند، و خداوند آن را بمن باز گرداند. و همانا اين دو مرد: طلحه و زبير در شمار بيعتكنندگان با من بيعت كردند، و حال به بصره رفته تا اجتماع شما را پراكنده ساخته، و جنگ و درگيرى شما را ميان خودتان بيندازند. خداوندا اين هر دو را بخاطر نيرنگى كه باين امّت زدند و سوء نظرى كه به عموم مسلمين دارند بگير و كيفرشان ده.
ابو الهيثم بن تيّهان برخاست و گفت: اى امير مؤمنان حسد قريش بر شما