ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ١٠٩ - مجلس يازدهم ٧ رجب ٤٠٧
نيست از مردم مخواه. معاويه گفت: يا اينكه به آنچه فرمانت دادم بپاخيز و گر نه در باره تو ترديد نموده و بدبين خواهم شد.
شدّاد برخاست و گفت: سپاس خدائى راست كه طاعت خود را بر بندگانش واجب نمود، و در نزد پرهيزكاران رضاى خويش را بر رضاى ديگر مخلوقاتش مقدّم داشت، بر همين رويّه پيشينيان گذشتند، و آيندگان نيز بر همين منوال خواهند گذشت. اى مردم همانا آخرت وعده راستى است كه پادشاهى توانا در آن حكم مىنمايد، و دنيا چيز حاضرى است كه نيكوكار و زشت كردار از آن برخوردارند، و راستى آن كس كه مىشنود و فرمان خدا مىبرد حجّتى بر او نيست و آن كس كه مىشنود و مخالفت مىورزد حجّتى برايش نيست، و هر گاه خداوند خير بندگانش را بخواهد صالحان آنان را بر آنان حكومت دهد، و فقيهانشان را مقام قضاوت بخشد، و ثروت را در اختيار سخاوتمندانشان نهد، و هر گاه بدى آنان را بخواهد سفيهان و بىخردان آنان را برايشان حكومت دهد، جاهلانشان را مقام قضاوت بخشد، و ثروت را در اختيار بخيلانشان نهد. و همانا از نشانههاى صالح بودن واليان اين است كه نزديكان و همنشينان آنها افراد صالح باشند. اى معاويه آن كس كه تو را به تذكّر به حق به خشم آورده ناصح و خيرخواه توست، و آن كس كه تو را با باطل خرسند ساخته به تو نيرنگ زده است.