ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٣٥ - باب دست به هم دادن و مصافحه
درخت مىريزد.
٥- از ابى عبيده حذّاء، گويد: با امام باقر (ع) هم كجاوه شدم و در يكتاى محمل با آن حضرت از مدينه به مكّه رفتم و در ميان راه پياده شد و چون قضاى حاجت كرد و برگشت گفت: دست خود را به من بده اى ابى عبيده، من دستم را به آن حضرت دادم و آن را فشرد تا درد آن را در انگشتان دريافتم، سپس فرمود: اى ابا عبيده، مسلمانى نباشد كه به برادر خود رسد و با او دست دهد و انگشتان خود را با انگشتان او درهم كند جز آنكه گناهان آنها بريزد از آنها چنانچه در روزِ زمستانى برگ از درخت فرو مىريزد.
٦- از مالك جهنى كه امام باقر (ع) فرمود:
اى مالك، شماها شيعه ما هستيد، نمىدانى (كه در باره ما مبالغه مىكنى خ ل) كه در كار ما تقصير مىكنى، به راستى كه توانائى بر كار و وصف خدا نيست و چنانچه توانائى بر كار و وصف خدا نيست، توانائى بر كار و وصف مخصوص ما هم نيست و چنانچه توانائى بر كار و وصف مخصوص ما نيست، توانائى بر كار و وصف مؤمن هم نيست، به راستى مؤمنى به مؤمن ديگر بر مىخورد و به او دست مىدهد و پيوسته خدا بدانها نگاه مىكند و گناهان از روى آنها فرو مىريزد چنانچه برگ از درخت تا از هم جدا شوند. چگونه توانائى است بر وصف آنكه چنين است.
٧- از ابى حمزه، گويد: من با امام باقر (ع) هم كجاوه شدم و بار را بر زمين گزارديم، سپس اندكى راه رفت و برگشت و دست مرا