ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٧١ - باب حقيقت ايمان و يقين
اگر راست مىگوئيد، نسازيد آنچه را در آن نشيمن نكنيد، گرد نياوريد آنچه را نخوريد و بپرهيزيد از خدائى كه به سوى او بر مىگردد.
٢- از اسحق بن عمار، گويد: شنيدم امام صادق (ع) مىفرمود: به راستى رسول خدا نماز بامداد را با مردم گزارد و به جوانى در مسجد نگاه كرد كه چرت مىزد و سر به زير مىداشت، رنگش زرد بود و تنش لاغر و ديدههايش به گودى فرو رفته بود، پس رسول خدا به او فرمود: اى فلانى، چگونه صبح كردى؟ گفت:
يا رسول الله، در حال يقين صبح كردم، رسول خدا (ص) از گفته او در شگفت شد و فرمود: براى هر يقينى حقيقتى است، حقيقت يقين تو چيست؟ در پاسخ گفت: يا رسول الله، همان يقين من است كه مرا غمنده كرده و شبم را به بىخوابى كشيده و روز گرمم را به تحمل تشنگى (روزه) جانم از دنيا، و آنچه در آن است به تنگ آمده و رو گردان است تا آنجا كه گويا مىبينم عرش پروردگارم براى رسيدن به حساب برپا است، و همه مردم براى آن محشور شدند و من در ميان آنها هستم، گويا مىنگرم به اهل بهشت كه در نعمت اندرند و در بهشت با هم تعارف مىكنند و بر پشتيها تكيه زدهاند و گويا نگاه مىكنم به دوزخيان كه در آن زير شكنجهاند و فرياد مىكشند، گويا من هم اكنون نعره آتش دوزخ را مىشنوم كه در گوشم مىگردد و مىچرخد، رسول خدا به اصحابش فرمود: اين بندهاى است كه خدا دلش را با ايمان روشن كرده، سپس به او فرمود: بدان چه بر آنى