یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٧ - مکتب انسانیت
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١، ص: ٣٩٧
سر سگ توش باشد، دیگر اینکه: سر که نه از بهر عزیزان بود- بار گرانی است کشیدن به دوش.
علل و اسباب سقوطانسانیت در قرون جدید و همچنین سقوط دین:
٤٤. در عصر جدید به واسطه اکتشافات علمی از قبیل مرکزیت خورشید و عدم مرکزیت زمین و تردید در هدف و مقصد بودن انسان، و مخصوصاً ظهور فلسفه تبدل انواع و اینکه نسب انسان به حیوان آنهم حیوانهای پست و زشت میرسد، انسانیت از آسمان به زمین سقوط کرد، دیگر سخن از: «تو شاه جواهر ناسوتی- خورشید مظاهر لاهوتی»، «ای مرکز دایره امکان- وی زبده عالم کون و مکان ...» و سخن از: طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق- که در این دامگه حادثه چون افتادم، من ملک بودم و فردوس برین جایم بود ... از مُد افتاد و از میان رفت. سقوط انسانیت به این معنی یک خلأ بزرگ معنوی در جهان ایجاد کرد، خلأ اخلاقی و اجتماعی.
سقوطانسانیت از جنبه مرکزیت جهان و از جنبه آسمانی نژادی و از جنبه سابقه و پرونده حسن عمل و از جنبه درونی و ماهیتی:
سقوط انسانیت غیر از شکل فلسفی و شکل بیولوژی و نژادی او، شکلهای دیگر هم پیدا کرد از نظر توجیه غرایز و محرکات وجودیاش. علاوه بر اینکه سابقهاش و مقامش در جهان و تخمه و نژادش تنزل کرد، پروندهاش هم خراب شد، تاریخش هم لکهدار شد و از درخشندگی افتاد. بشر بسیار دم زده بود از نیکی، خدمت، دانش دوستی، عشق به خدا و: نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار- چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم. فلسفهها و فرضیهها پیدا شد که مدعی شد انسان پا از دایره محرکات شکم و پایینتر از شکم بیرون نمیگذارد.
بشریت به شکل دیگری سقوط کرد. ماتریالیسم و ادعای ماشینی بودن انسان و اینکه تار و پود انسان را تنها ترکیبات فیزیکی و شیمیایی تشکیل میدهد و انسان جز ماشینی پیوسته و بهم بسته از قطعات ماده نیست، این نیز به نحوی دیگر و آخرین ضربه را به مقام نیمه خدایی انسان وارد کرد و او را تا سرحد یک جماد پایین آورد.
پس تغییر فرضیه بطلمیوسی بشر را از مقام مرکزیت جهان خارج کرد، نظریه بیولوژی تبدل انواع شرافت نژادی و فرشته نژادی او را محو کرد، ماتریالیسم تاریخی و فرویدیسم پرده از روی پرونده خراب و