یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٤ - یادداشت قرآن و انسان
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١، ص: ٣٥٤
١٧. انسان از نظر خواسته بینهایت است، سیرشدنی نیست در ثروت، قدرت، دانش، شهوت و زن، فضائل و محاسن و عواطف عالیه.
لَهُمْ ما یشاؤُنَ فیها وَ لَدَینا مَزیدٌ، یوْمَ نَقولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقولُ هَلْ مِنْ مَزیدٍ (ر. ک: شماره «لب» ص [٣٤٠]).
١٨. (در ذره بیانتها) صفحات ٢٠- ٢١ بالاخره به وجود روح اعتراف میکند ولی مبهم و تقریباً به شکل روحانیة الحدوثی. ولی باید گفت از تعبیر «نَفَخْتُ فیهِ مِنْ روحی» مدعای صدرالمتألهین فهمیده میشود که روح در عین اینکه ملکوتی است یک موجود مشخص و آماده قبلی نیست، مانند دم است که با عمل به وجود میآید.
١٩. عطف به نمره ٩، مولوی درباره خود واقعی میگوید:
شعر مولوی درباره خود:
ای که در پیکار خود را باخته | دیگران را تو ز خود نشناخته | |
تو به هر صورت که آیی بیستی | که منم این، واللَّه این تو نیستی | |
یک زمان تنها بمانی تو ز خلق | در غم و اندیشه مانی تا به حلق [١] | |
این تو کی باشی که تو آن اوحدی | که خوش و زیبا و سرمست خودی | |
مرغ خویشی، صید خویشی، دام خویش | صدر خویشی، فرش خویشی، بام خویش | |
گر تو آدم زادهای چون او نشین | جمله ذرّات را در خود ببین | |
چیست اندر خُم که اندر نهر نیست | چیست اندر خانه کاندر شهر نیست | |
این جهان خمّ است و دل چون جوی آب | این جهان حجره است و دل شهری عجاب | |