انسان و قرآن - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٣٨ - اعتلاى انسان به فهم خطاب محمدى ( ص )
تهدلت غصونه [١] .
از اين تحقيق دانسته مى شود كه قول مرادى در تسهيل تا چه اندازه موهون است . شارح مذكور در همين مبحث گويد : قال المرادى فى شرح التسهيل و قول بعض الصوفيه( يا هو) ليس جاريا على كلام العرب . بايد به مرادى گفت :
نهفته معنى نازك بسيست در خط يار *** تو فهم آن نكنى اى اديب من دانم
اين هاء هويت مطلقه است كه يا هو يا من لا هو الا هو , انا انزلناه فى ليله القدر . و اين هويت مطلقه همان وجود منبسط است كه به تعبيرى ماده ممكنات و رق منشور همه است و تعينات و ماهيات صور آنهاست , پس هاء انا انزلناه كنايه از قرآن است , و چون علمش عين ذات اوست , پس انزال هويت مطلقه , كه وجود اندر كمال خويش سارى است , تعينها امور اعتبارى است , فرود آمدنش است از اعلى مراتب وجود و اشمخ مقامات آن تا انحطاط به مرحله انزل آن بدون تجافى , و در اين مرحله , نزول آن به صورت صوت و قرآن و كتب و نقش است , كه انا انزلناه قرآنا عربيا , و تعبير قرآن بر قرآن مرحله صوت و كتب مشعر به اين وجه لطيف است . و در حقيقت , تمام مراتب آن , از اشمخ و اعلاى آن تا به مرحله صوت و نقش و كتب , تنزلات عوالم و اطوار نور علم است و مطلقا لا يمسه الا المطهرون [٢] .
و چون انسان كامل حايز جميع مراتب كمالات است و خليفه الله مى باشد , كه هم فاعل در فاعليت تام است و هم قابل در قابليت , پس اولين مرتبه نزول قرآن بايد با انسان كامل متحد باشد , و آن حقيقت محمديه است , كه انا انزلناه فى ليله القدر , انا انزلناه فى ليله مباركه . و عيسى روح الله فرمود : و جعلنى مباركا اينما كنت . و تافنا و استتار مستفيض در مفيض نشود , نور علم بر مستفيض فايض نمى شود , و اين همان اتصال بلكه اتحاد است ولى به وجهى الطف و اشرف از آنچه اوهام عام مى پندارند كه بايد در مبحث اتحاد عاقل به معقول معقول گردد , و اين همان فنا و
[١]نهج البلاغه , خطبه ٢٣١ .
[٢]٥٦ : ٧٩ .