جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ٨١
دهيم که حد مجازي [١] يا نمادين [٢] بودن زبان ديني چيست و آيا زبان ديني يکسره غير حقيقي و مجازي است؟
بي گمان ادبيات اديان جهان سرشار از کاربردهاي مجازي زبان است. لذت مطالعه و دانش اندوزي درباره اديان بيشتر در اين نکته نهفته است که با صور ادبي و تخيلي گوناگوني اعم از اسطوره ها و افسانه هاي اديان باستاني خاور نزديک و يوناني و پلينزيايي، حماسته هاي هندي، امثال و حکم کنفوسيوس و کتابهاي حکمت، حکايتهاي انجيل، داستانهاي جاتاکايي، تمثيلهاي هوشمندانه متکلمان صوفي و «پرسشهاي پادشاه ميلينداي» بودايي آشنا مي شويم. اما بسي ساده نگري است که بپنداريم همه مشکلات زبان ديني فقط با مجازي دانستن آن و تعيين معاني غير حقيقي براي گزاره هاي ديني از ميان رخت خواهد بست.
يقيناً بسياري از واژه ها و عبارات معمولي که در يک زبان ديني همچون مسيحيت که در مورد خداوند يا عيسي مسيح به کار مي رود، به معناي غير حقيقي [٣] و مجازي است؛ چنان که گفته مي شود «خداوند سخن مي گويد، مي شنود، کار مي کند، دوست مي دارد، دشمن مي دارد، يا عيسي مسيح از فراز آمده و در جانب راست خداوند بر تخت نشسته است، و براي داوري درباره مرگ و زندگي باز خواهد گشت.» اينها عباراتي معمولي و رايجند که به گونه اي غير معمول و مجازي به کار رفته اند. ما معناي سخن گفتن و شنيدن و کارکردن را هنگامي که در مورد انسان به کار روند به خوبي مي فهميم، اما خداوند جسم و بدن ندارد، تا معاني معمولي اين افعال را بر او اطلاق کنيم. همچنين، ما معناي بازگشت اشخاص از مکانهاي مختلف و نشستن بر تخت
١. figurative
[٢] symbolic
[٣] non – loteral