جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٣٤
دلايلي براي اثبات قطعي وحياني بودن يک قضيه به منزله وجود نداشتن يا امکان ناپذيري چنين دلايلي نيست - عالي و موفق آميز است. اما دليل او براي مدعاي اوّل – يعني اين که ما «مي توانيم» دلايلي يقيني براي وحياني بودن يک دين يا قضيه اي بياوريم – قابل مناقشه است و دو مشکل عمده دارد؛ يکي اين که آيا قرينه و مَدرکي که احتمال درستي باور به وحي الهي را قوياً افزايش مي دهد، مي تواند يقين مورد نياز به اين باور را فراهم کند. ديگر اين که آيا در واقع قرائني قوي براي تأييد وحياني بودن يک قضيه وجود دارد.
هيچ يک از اين دو مشکل، حل شدني نيست. زيرا در اين جا يقين منتسب به قضايايي که وحياني بودن آنها پذيرفته شده است، يقيني کاملاً منطقي است. اما دلايل نيومن براي باور به اين که کليسا پيامبر خداست، دلايلي استقرايي است و دلايل استقرايي ماهيتاً يقيني همچون يقينِ منطقي ايجاد نمي کنند، و هرگز نمي توانند احتمال صدق يک قضيه را به يک برسانند. اين دلايل، هر احتمالي که به قضيه بدهند، هرگز نمي توانند احتمال خطا بودن آن را به صفر برسانند. اما اگر باور کنيم که قضيه اي وحياني است، بايد احتمال يک به آن بدهيم و احتمال خطا بودن آن را صفر بدانيم. مثال چند ضلعي محاط در دايره نيومن اين نکته را روشن مي سازد. ما هر قدر که بر تعداد اضلاع چند ضلعي بيفزاييم، هرگز به يک دايره تبديل نمي شود؛ حتي اگر قرائن و شواهد استقرايي فراواني هم گرد آيند، باز هم نمي توانند يقيني منطقي در اين خصوص ايجاد کنند. شايد بتوان به يک معنا حق را به نيومن داد که مي گويد دلايل استقرايي بسيار قوي، به اعتباري يقيني اند؛ اما اين معنا از يقين نمي تواند با يقين لازم براي باور به وحي الهي يکسان باشد.
حتي اگر قرائن و شواهد استقرايي قاطع بتوانند (به معناي حقيقي کلمه) در مورد وحياني بودن قضايا به ما يقين ببخشند، جاي ترديد بسيار است که بتوان چنين قرائني يافت. نيومن همراه با ساير کاتوليکهاي سنتي آن جا که