جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٥٤
دگرگون کرده است. علم جديد فرايند و ساختاري فکري است که – تا حدودي به سبب هويت جمعي و روشي که در آن صدها نفر مي توانند با همديگر کار کنند و از نتايج يکديگر سود ببرند – به عمق، قدرت و جمال حيرت انگيز خود مي بالد. علم جديد در خاک الهيات مسيحي ريشه دواند و باليد و از اين اعتقاد مسيحي تغذيه کرد که هم ما و هم جهان را يک خداي شخصي، عليم و عاقل آفريده؛ خدايي که ما را به صورت خود خلق کرده و بدين سان به ما امکان داده است که ازجهت توانايي دستيابي به باورهاي درست و کسب معرفت درباره جهان به او شبيه باشيم. با اين همه، رابطه ميان علم و ايمان مسيحي بويژه از آغاز رشد زيست شناسي تکاملي [١] اندکي تيره بوده است. مسأله اصلي براي خداپرستان مسيحي – خصوصاً خداپرستاني که انجيل را مرجع خود مي دانند – اين است که به طور کلي با علم چگونه برخورد کنند. اگر ميان ايمان مسيحي و بخشهايي از علم معاصر تعارضي به نظر برسد، چه بايد بکنند. بويژه درباره زيست شناسي تکاملي چگونه بايد بينديشند. فرض کنيد مسيحي هستيد: آيا به طور کلي مسيحي بودن شما در نحو انديشه يا برخوردتان با علم تأثيري دارد؟ اين مسأله اي بسيار بنيادي و کلي است. مسأله خاصتر و شايد حادتر اين است که خدا پرستان مسيحي درباره زيست شناسي تکاملي چگونه بايد بينديشند.
من مسأله اخير را در مقاله «هنگامي تعارض ايمان و عقل: تکامل [٢] و انجيل» (١٩٩١a) به بحث گذاشته ام. ارنان مک مولين با آن سخت مخالفت ورزيد و در مقاله «دفاع پلانتينجا از خلقت خاص» [٣] بدان پاسخ داد که من نيز
[١]evolutionary biology
[٢] Evolution
[٣] special creation