جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٣٥
يادآور مي شود ما در باور کردن يا باور نکردن به وحياني بودن قضايا آزاد و مختاريم، تلويحاً به اين نکته اعتراف مي کند. خلاصه آن که دلايل مؤيد يک دين هيچ کس را وا نمي دارد که آن دين را باور کند، چنان که دلايل مؤيد رفتار خوب نيز کسي را به چنين رفتاري وادار نمي کند. اما اگر قرائن و شواهدي در دست داريم که قضيه اي را قوياً محتمل مي سازد، ناچاريم آن را باور کنيم، و نمي توانيم آزادانه آن را باور نکنيم. بنابراين، اگر کسي قرائن و شواهدي قاطع براي وحياني بودن قضيه اي در دست نداشته باشد، هرگز الزامي در خود نمي بيند که وحياني بودن آن را باور کند.
اين نوع خرده گيريها بر ديدگاه نيومن تازگي ندارد. ايرادهاي مشابهي در بحث مربوط به علل اعتبار ايمان در قرن هفدهم ميان مکتب دومينيکن و فرانسيسکو سوارث از يک سو، و مکتب يسوعي به رهبري دولوگو از سوي ديگر جاري بود. [١] اين متفکران مشکلي کلامي نيز بر مشکل فلسفي مذکور افزودند. طبق تعليمات کاتوليک، ايمان ديني به معناي ياد شده، فقط به