جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٧١
اين جامعه حق دارد نقشي را که طبيعت گرايي يا ديگر ديدگاههاي وسيعاً ديني در پذيرش و انتشار اين ادعاها ايفا مي کنند، يادآوري نمايد و بايد در برخي از اين زمينه ها – بويژه در زمينه علوم انساني، و همچنين در زمينه زيست شناسي تکاملي- از ديدگاه مسيحي کار کند؛ يعني بايد اين علوم را، با «شروع از» اصول بنيادين مسيحيت، و تلقي آنها به منزله بخشي از پيش زمينه بافتي ثابت [١] که اعتبار [٢] و احتمال فرضيه ها و دعاوي علمي بايد نسبت به آنها سنجيده شود، دنبال کند.
ب) ايراداتي به علم آگوستيني
من فکر مي کنم مک مولين مي پذيرد که جامعه مسيحي بايد «چيزي» شبيه علم آگوستيني را دنبال کند. او تصديق مي کند که ممکن است ميان نظريه هاي علمي و احکام مبتني بر ايمان مسيحي، که مسيحيان از انجيل فرا مي گيرند، واقعاً ناسازگاري وجود داشته باشد؛ به عقيده او «زمينه اي که ممکن است اختلافهايي از اين نوع در آن روي دهد، ظاهرا ًبه مباحث مربوط به طبيعت بشري محدود است.» او در اين مورد به نظريه هاي روانشناختي يا روانکاوانه اي اشاره مي کند که «اختيار انسان و مسؤوليت اخلاقي حاصل از آن را در مقابل اعمالي که انجام داده است». نفي مي کنند. بنابراين، شايد مک مولين بپذيرد که جامعه مسيحي در اين زمينه ها به علم آگوستيني نياز دارد؛ امّا در زيست شناسي تکاملي و حوزه هاي مربوط به آن، او عميقاً به چنين رويکردي ظنين است و مي گويد:
[١] Constant contextual background
plausibigity ٢.