جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ٦٣
حوزه هاي بسيار وسيعي کار مي کنند تا باورهايي درباره موضوعات گوناگون و فراواني را منتقل سازند؛ باورهايي درباره محيط بي واسطه ما، درباره جهان خارج به مثابه يک کل، درباره گذشته، درباره اعداد، قضايا و ساير امور انتزاعي و روابط ميان آنها، درباره مردمان ديگر و افکار و احساسات آنها، درباره وضعيت آينده، درباره درست و غلط، درباره امور ضروري و محال و درباره خود خدا.
سمت گيري اين قوا به سوي صدق است؛ به اين معنا که هدف يا نقش آنها فراهم سازي باورصادق براي ماست. آنها مانند بسياري از ابزارها يا اندامهاي ديگر مي توانند خوب يا بد کار کنند و نقش خود را خوب يا بد برآورند. يک زگيل يا غده نقش خوب يا بد ندارد (گر چه ممکن است غده ناشي از بد کار کردن چيزي ديگر باشد)؛ زيرا اساساً فاقد نقش يا هدف است. اما يک اندام – مانند قلب، کبد و يا لوزالمعده – داراي نقش است و يا خوب کار مي کند، يا بد. قوا يا استعدادهاي ادراکي ما نيز چنين هستند؛ آنها هم مي توانند نقش خود را خوب يا بد انجام دهند وانگهي، ما معمولاً مسلّم مي گيريم که قواي ادراکي ما هنگامي که درست کار مي کنند و دچار بد کاري [١] و کژ کاري [٢] نيستند، غالباً باورهايي ايجاد مي کنند که احتمال صدقشان زياد است. مي توانيم بگوييم پيش فرض قواي ادراکي با کارکرد مناسب، اطمينان بخشي [٣] آنهاست. ما (به درستي يا به نادرستي) فرض مي کنيم که قواي ادراکي با کارکرد مناسب غالباً باور صادق ايجاد مي کنند. البته ترديدي نيست که در برخي از حوزه ها، باورهاي اشتباه و ناسازگار وجود دارد؛ چنان که ما
[١] disfunation
[٢] malfunction
[٣] reliability