جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٤١
و مشاهده انسان نمي تواند او ار به دور دست ببرد و اين که مشاهدات و تجربه هاي نوع بشر عموماً فقط از طريق اعتماد به گواهي و وثاقت [١] ديگران در دسترسي وي است. [٢]
بيشتر باورهاي مردم درباره جهان به گواهي ديگران متکي است، نه به تجربه خودشان. اين نکته در مورد کل معرفت علمي و تاريخي صادق است. به گفته گيچ، محال است بتوانيم به ابزارهاي ديگري اثبات کنيم که گواهي همه منابع اطلاعات مورد اطمينان ما موثق [٣] است. (بواقع جز در اندک موارد استثنايي، محال است که بتوانيم با ابزارهاي ديگري جز گواهي اثبات کنيم که «هر» منبعي که بر آن تکيه مي کنيم، موثق است). چنين نيست که گواهي گاهي مستلزم توجيه باشد و گاهي نباشد؛ بلکه گواهي «في نفسه» يک دليل بدوي [٤] براي باور به قضيه گواهي شده است. اگر ما اين اصل معرفتي را نپذيريم، نمي توانيم زمينه هاي کافي را براي پذيرش باورهاي مبتني بر گواهي فراهم سازيم، و ناچار خواهيم بود بيشتر باورهاي مربوط به خود و مربوط به جهان را ناموجه بدانيم و آنها را رد کنيم.
ارتباط اين نکته با استدلال شکاکانه آشکار است. اگر ما براي توجيه باور خود به گواهي به «هيچ» دليل ديگري نياز نداشته باشيم، در آن صورت نمي توان گفت که لازم است دلايلي مطلقاً يقيني براي باور به شخص مدعي پيامبري از سوي خدا بياوريم، و در نتيجه مقدمه [٢] اين استدلال نادرست