جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٧٤
جا بر سر نتيجه شرط بندي خاصي نمي کند. دانشمند آگوستيني يا خدا پرست، آزادي ويژه اي دارد که همتاي طبيعت گراي او ندارد؛ زيرا خدا پرست مي تواند شواهد را به هر جا که منتهي گردد، دنبال کند. اگر به TCA هم بينجامد، مهم نيست؛ از نظر خداپرست مسلماً اگر خدا مي خواست مي توانست کار را به روش TCA انجام دهد. اگر به اين روش هم انجام ندهد، باز هم مهم نيست؛ خدا مي توانست کار را به روش خلقت خاص، يا حتي روشهاي ديگر انجام دهد. [١] اين طبيعت گراست که بر سر تکامل قمار مي کند، نه خدا پرست. به هر روي، من معتقدم که جامعه علمي مسيحي براي تصميم گيري در مورد اتخاذ نگرش معرفتي صحيح نسبت به TCA، داروينيسم، و دتيگر نظريه ها بايد «تمام» دانسته هاي خود از جمله آن چه را که به واسطه ايمان مي داند، به کار برد. بويژه بايد از اين نظريه استفاده کند که خدا ست که بدين يا آن طريق حيات را آفريده است، و يقيناً مي توانسته است اين کار را به روش خلقت خاص نيز انجام دهد.
بنابراين، من فکر نمي کنم که علم آگوستيني اصولاً «تنش ميان ايمان و عقل را به حداکثر برساند.» در واقع، بايد عکس اين عمل کند. شما در علم آگوستيني کار را با فرض احکام ايماني و به کارگيري آنها همراه با اطلاعات ديگري که در مورد يک مسأله يا پروژه ي علمي معين داريد، آغاز مي کنيد. تعارض ميان ايمان و عقل، يقيناً ممکن است روي دهد؛ اما من فکر مي کنم که احتمال وقوع آن کمتر از هنگامي است که برسي علمي را از احکام ايماني جدا کنيم و بگذاريم که به دلخواه خود گسترش يابد.
[١] مثلاً خداوند مي توانست اين کار را به طريق خلق چيزي همچون بذرهاي آگوستيني (Augustine’s seeds) انجام دهد. بنگريد به:
McMullin P.٣١١.