جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٠٦
اخلاقي است. اما چه چيزي به ما مي گويد که داستان سه مرد خردمند و ستاره در انجيل متي حاکي از واقعيتي تاريخي است يا داستاني مداراشي است که براي شالوده سازي فهم کلي تجسد تعبيه شده است؟ و اگر برخي از بخشهاي ظاهراً تاريخي و واقعي کتب مقدس را بتوان بدين گونه تفسير کرد، چرا همه يا بيشتر مدعاهاي تاريخي و سنتي مسيحيت را نتوان چنين تفسير کرد؟
اين مشکلات کلامي دو نکته در درباره کثرت گرايي و حقيقت ديني در برخي از سنتهاي ديني روشن مي کند. يکي اين که معمولاً خود اديان يک اثر مکتوب را کلامات وحياني خداوند و مصون از خطا تلقي مي کنند و همين امر سبب مي گردد که ادعا شود برخي از گفته ها و عقايد، صادق و برخي ديگر کاذبند؛ يعني بدين سان درست ديني (ارتدوکس) و کژ ديني (بدعت) پديد خواهد آمد. نکته ديگر اين است که اگر سنت ديني منبعي مقول براي تفسير قطعي متون نداشتته باشد، يا اگر نظريه اي بسيار ساده درباره معناي بديهي متون در نظر گرفته نشود، دامنه اختلاف بسيار گسترده مي گردد.
اگوستين عقيده جالب توجهي در اعترافات اظهار مي کند مبني بر اين که متون مي توانند معاني متکثري داشته و همگي آنها درست باشند.
وقتي کسي مي گويد «منظور مؤلف خمسه موسي همان است که من مي پندارم» و ديگري مي گويد «نه! بر عکس، اين تفسير من است که مراد او را مي رساند»، من فکر مي کنم مي توانم با کمال احترام بگويم «اگر معاني پيشنهادي شما درست است، چرا هر دو نفرتان بر حق نباشيد؟» و اگر کس ديگري معناي سوم يا چهارمي پيشنهاد کند، يا حتي اگر شخصي معنايي به کلي متفاوت در اين متون بيابد، چرا نتوان باور کرد که او همه اين معاني را به واسطه خداي واحدي دريافته که او را با کلمات مقدس در فهم معناي حقيقي ولو متفاوت ديگري از