جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٨٣
گفته ام، به هيچ روي از نظريات متافيزيکي يا اعتقادات ديني آن کسي که سخنان مرا مي پذيرد، جانبداري نمي کند. مؤمن و کافر هر دو مي توانند، براي پيشرفت علم فيزيکي، به نحوي که من کوشيده ام آن را تعريف کنم، مشترکاً با هم کار کنند. (ص ٧٥-٢٧٤).
بنابراين، در اين جا به استدلال ديگري در مخالف با علم آگوستيني و موافقت با طبيعت گرايي روشي برمي خوريم. استدلالي که از سادگي جذابي برخوردار است: همه ما – اعم از مسيحي، طبيعت گرا، لا ادري، و هر کس ديگر- بايد بتوانيم در زمينه فيزيک و ديگر علوم با هم کار کنيم. بنابراين، نبايد ديدگاهها، تعهدات و فرضياتي را در علم به کار گيريم که فقط برخي از ما مي پذيرند؛ همچون اين انديشه که جهان و اشياي موجود در آن را خداوند طراحي کرده و آفريده است؛ زيرا اين تعهدي است که فقط برخي از ما به آن پايبنديم. عمل مناسب، بدان دليل که بايد در بين همه ما مشترک باشد، بايد از هر نوع وابستگي به ديدگاههاي ديني و متافيزيکي، که فقط برخي از ما بدان معتقديم، بپرهيزد. بنابراين، ما بايد از طبيعت گرايي روشي حمايت کنيم. البته براي دنبال کردن علم دوهمي نيازي نداريم که از لحاظ «متافيزيکي» طبيعت گرا باشيم؛ امّا اگر علم بخواهد کاملاً جامع باشد، نمي تواند فرضيات يا تعهداتي را به کار گيرد که مورد توافق جمعي نيست.
اين استدلالي عملگرايانه [١] است، نه اصولي [٢]؛ همراه با هم به علم پرداختن خوب است. بنابراين، در هر جا که ممکن باشد بايد احتمال همکاري و تحقيق جمعي را به حداکثر برسانيم. از اين رو، نبايد در
[١] Pragmatic
[٢] Principal