جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٨٤
علم، نظريه ها يا فرضياتي را به کار گيريم که اصولاً اعتقاداتي باشد که بين همه ما مشترک نيست. مي توانيد بگوييد که علم دوئمي، علم «همگاني» [١] است. اين علم تا حد ممکن جامع، و نسبت به اختلاف جهان بيني هايي که ما را از هم جدا مي سازد، کلاً بي طرف است. اقتصاد شناختي [٢] ما نيز حکم مي کند که اين جهان بيني ها در بخش بزرگي از تحقيقات ما کاملا ًبي ربط مي نمايند. مثلاً هر کسي که قوه باصره اش به قدر کافي قوي باشد خواهد ديد که عقربه ساعت عددي را نشان مي دهد؛ متافيزيک و خداشناسي ربطي به آن ندارد. در مورد اندازه گيري فاصله زمين تا مشتري نيز مي توان همين را گفت. همه (شايد به استثناي برخي از مغالطه گرايان) خواهند پذيرفت که تناقض نمي تواند درست باشد، باز هم مهم نيست که خداپرست باشيد، يا طبيعت گرا، يا ضد واقع گرا، و يا هر چيز ديگر. در مورد استنتاج قضيه کانتور از اصول موضوعه نظريه مقدماتي مجموعه ها نيز موضوع از همين قرار خواهد بود (البته ممکن است در مورد اين اصول موضوعه اختلاف نظر پيش بيايد.)
بديهي است که علم دوئمي مستلزم طبيعت گرايي روشي است: هيچ فرضيه اي شامل خداوند، يا گناه، يا معلومات حاصل از آن الهام خاص اساسا ًدر ترکيب چنين علمي راه نمي يابد. امّا بايد توجه داشت که طبيعت گرايي روشي، از ديدگاه دوئمي، نه تنها از فرضيه اي که درباره خدا باشد استفاده نمي کند، «بلکه هيچ فرضيه ديگري را هم که استحکام و قدرت استدلالش يا پيشفرضهايش از طبيعت گرايي متافيزيکي گرفته شده باشد، به کار نمي گيرد». همچنين فرضياتي را به کار نمي برد که ظاهراً شالوده ي بخش بزرگي از علوم
[١] Public science
[٢] Cognitive economy