جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٦٥
بار پديد آمده باشد، بعيد است که براي بار دوم هم در همان کد ژنتيکي قرار گرفته باشد. امّا اگر خدا باورانه بنگريم، موضوع بسيار فرق مي کند؛ زيرا اگر خدا باوري را به منزله اطلاعا ت پيش زمينه خود در نظر بگيريم، يک احتمال TCAاست؛ امّا احتمال ديگر اين است که خداوند برخي از اَشکال حيات – شايد، اشکال اوليه، يا نخستين نمايندگان رده، يا نخستين نمايندگان برخي طبقه ها، يا انسان – را به طور خاص آفريده باشد. مسيحيان نمي توانند فقط بدان دليل که برخي متخصصان، نظريه خلقت خاص [١] خدا را نامطلوب و در خور تحقير مي دانند، اين احتمال را ناديده بگيرند.
اين حقيقت – اگر واقعاً حقيقت باشد – که تمام حيات داراي يک کد ژنتيکي است، همان چيزي است که از TCA انتظار مي رود آن را تأييد کند، يعني احتمال پيشيني آن [٢] را افزايش دهد. اما کد مشترک داشتن البته منافاتي با اين نکته ندارد است که خداوند برخي اَشکال حيات آلي را به طور خاص آفريده باشد؛ زيرا مطمئناً هيچ چيز نمي توانست او را وادارد که براي انواع مختلف حيات از کدهاي ژنتيکي متفاوت استفاده کند. بنابراين، اگر خلقت خاص الهي يکي از احتمالات باشد، کشف اين نکته که همه اَشکال حيات از کدهاي ژنتيکي استفاده مي کنند، احتمالاً نمي تواند «مؤيدي قطعي» براي فرضيه TCA به شمار آيد بلکه فقط احتمال پيشيني آن را بالا مي برد؛ امّا نه به آن اندازه که بتوان آن را کاملاً قطعي دانست، مگر آن که احتمال هر يک از فرضيه هاي رقيب (و در واقع ترکيب
[١] يعني اين نظريه که خداوند انسان و ساير موجودات جهان را به نحوه اي خاص و غير از آنچه نظريه هاي زيست شناختي و تکاملي به اصطلاح علمي و غير ديني ادعا مي کنند، آفريده است – م.
[٢]antecedent probability