جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٢
شمار ديگري از فيلسوفان مدعي شده اند که معضل شر، نافي چنين مسائلي است؛ زيرا شرّ دليلي عليه وجود خداست. از ديدگاه ايشان، خدا و شرّ نمي توانند وجود داشته باشند، و هر ميزاني از وجود شرّ در اين جهان گواه و مدرکي است بر نفي وجود خدا. تني چند از فيلسوفان در پاسخ به چنين چالشي در برابر باور ديني گفته اندکه فقط با داد باوري [١] مي توان از باور ديني دفاع کرد؛ يعني با تلاش براي عرضه دليل اخلاقي کافي که نشان دهد چرا خداوند شرّ را هستي بخشيده است. عده اي ديگر بر اين انديشه اند که بدون دادباوري، بلکه با خدشه وارد کردن در برهان شرّ عليه وجود خداوند مي توان از باور ديني دفاع کرد. گروه ديگري از انديشمندان نيز مدلل کرده اند که فقط با رويکردي عملي و سياسي به خوبي مي توان به مسأله وجود شرّ در جهان پاسخ داد.
کساني که از وجود شرّ عليه وجود خدا استفاده مي کنند، مسلّم مي گيرند که خدا، در صورت وجود، مي تواند و بلکه بايد در نظم جهان مداخله کند. البته همگان اين رأي را برنمي تابند. اما اگر فرض کنيم که چنين نظري درست است، چگونه مي توانيم به مداخله خداوند پي ببريم؟ آيا مشيت او اقتضا مي کند که در هدايت جهان به سوي اهداف خاصي مداخله نمايد؟ آيا عمل مداخله الهي را بايد معجزه [٢] بپنداريم؟ معجزه چيست، و آيا معقول است که باور کنيم معجزه اي رخ داده است؟ برخي بر اين گمان رفته اندکه باور به وقوع معجزات با پذيرش موفقيت علوم ناسازگار است و آن را نقض مي کند. شمار فراوان ديگري نيز پنداشته اند که پاره اي از ديدگاه هاي علمي بسيار مقبول در صدق برخي از باورهاي ديني ترديد افکنده است.
١. theodicy
[٢] miracle