جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٢٦
بپذيريد که قرائن و شواهدي در کار است يا مي توانست باشد که احتمال قضيه P را از ميان ببرد يا آن را کاهش دهد؛ زيرا ايمان ديني به P مستلزم سه باور است: باور B١ (يعني اين که P صادق است)، باور B٢ (يعني اين که P وحي آسماني است)، و باورB٣ (يعني اين که P به دليل وحياني بودنش صادق است). باور B٣ مستلزم آن است که شما دلايلي از نوع خطاناپپذير براي باور به P داشته باشيد. باور B٣ همچنين باور B٤ را عقلاً محال مي سازد؛ يعني اين باور را ممتنع مي داند که قرائن و شواهدي در کار است يا مي توانست باشد که احتمال درستي P را از ميان ببرد يا آن را کاهش دهد. محتوايB٣ منطقاً مستلزم کذب محتواي B٤ است و برعکس. هر کسي که هم به B٣ و هم به B٤ معتقد باشد، دچار مجموعه ناسازگاري از باورها مي شود، و تنها با ترک يکي از آن دو مي تواند عقلانيت خود را حفظ کند.
ممکن است ايراد بگيريد که اين موضع بر خلاف فهم متعارف است. بسياري از مؤمنان، اگر نه همه آنان، در برهه اي از زندگي احساس شک درباره جنبه هايي از ايمانشان را تجربه مي کنند. افراد فراواني که نيومن نيز آنها را قديس مي دانسته است، از چنين احساسي گزارش داده اند. از اين رو، مي توان گفت همه آنها عاقلانه رفار نکرده اند.
براي پاسخگويي به اين ايراد بايد شک به منزله يک احساس [١] را از شک به منزله گرايش باور محور [٢] (مبتني بر باور) جدا کنيم. يک بيمار پتارانويايي مي تواند غرق در اين احساس قوي شود که دوستش به او دروغ مي گويد و او را مي فريبد، در حالي که مي داند خودش بيماري پارانويايي است و اين احساس ناشي از بيماري پارانوياست و مبنايي منطقي ندارد. يک فرد غيور
[١] Dout as a feeling
[٢] Doubt as a doxastic attitude