جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٩٧
رستگاري «غالباً» مجبور نبوده است که به نحوي خاص عمل کند. بر اساس نظريه کاتوليکي، هرگاه که آيين عشاي رباني بخوبي انجام شود، معجزه روي مي دهد، و تقريباً طبق همه ديدگاههاي مسيحي، خداوند پيوسته، به وسيله عمل روح القدس در قلوب مؤمنان، آنها را به طور جداگانه و اهل کليسا را به طور دسته جمعي هدايت و راهنمايي مي کند [١]؛ هر يک از اين اعمال به يک معنا خاص هستند. و تا آن جا که به «نظم عادي طبيعت» مربوط مي شود، چه از نظر ژان کالون و چه از نظر پاپ پيوس دوازدهم [٢]، هرگاه انساني به وجود مي آيد، خداوند نفس انساني يا شخص جديدي را به طرزي خاص مي آفريند (و من کيستم که در رأي ايشان ترديد کنم؟) اگر چنين باشد، نظم طبيعت، به طور منظم و عادي، شامل اعمال متعدد خلقت خاص الهي است؛ ممکن است برخي مسيحيان ادعاي پيوس و کالون را رد کنند، اما به جرأت مي توان گفت دليلش آن نيست که خداوند با خلقت خاص مخالف است.
البته در اين جا گذرگاههاي عميق و دشواري وجود دارد. من مايلم که احتمال پيشيني را اندکي به نفع داستان خلقت خاص بدنم، امّا يقيناً مي توانم در اين جا جذابيت لا ادريگري را درک کنم. شايد منطقي ترين گرايش، گرايش لا ادريگرانه باشد که مي گويد کسي نمي داند که اين احتمالات پيشيني چقدر است، امّا آن چه به نظر من «نامعقول» است، اطمينان به اين امر است که احتمال پيشيني به نفع TCA يا GES باشد و اگر حق با من باشد، آن گاه در اين جا بايد
[١] در واقع، روح القدس کاري بيش از هدايت و راهنمايي انجام مي دهد. براي شرحي واقعاً قوي در اين زمينه رجوع کنيد به:
Edward, Jonathan, Religious Affections, Boston, ١٧٤٦.
[٢]pope pius XII