جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ٢٩
طراحي شده است، شبيه يک ساعت مي ماند؛ چنان که يک چشم به ماشيني فوق العاده ظريف و پيچيده مي ماند که بدين منظور طراحي شده است تا صاحبش بتواند اشيا را ببيند. اما تنها نامزد جدي براي مقام صانع جهان، خداست.
کانت که به براهين وجود شناختي و جهان شناختي اهميتي نمي دهد، اين برهان را نيز چندان جدي نمي گيرد بلکه آن را ردّ مي کند؛ اما متذکر مي شود که اين برهان معمولاً اثبات مي کند جهان احتمالاً صانع يا معماري دارد: اما صانع جهان کجا وخداي اديان توحيدي، يعني يک قادر مطلق و عالم مطلق و خير محض و خالقي که جهان از سر قدرتش ناگهان به عرصه وجود جهيده است، کجا. البته اين نتيجه گيري که جهان معماي دارد - يعني موجودي هست که کل جهان را با اجزاي آراسته اش بر اساس مراتب و اندازه هاي گوناگون از کهکشانهاي غول پيکر تا کوچکترين اشيايي که مي شناسيم، نظم بخشيده است - دستاورد اندکي نيست، و بسي گستاخانه مي نمايد که اين دستاورد را با ايجاد موجهاي ساختگي ناديده انگاريم تا بتوانيم بگوييم برهان فرجام شناختي نکته اي ناچيز را اثبات کرده و از اثبات امور قوي تر بازمانده است.
٥. ادامه براهين فرجام شناختي
با اين همه، افراد بسياري برهان فرجام شناختي را حتي براي اثبات صانع پنداشته ردّ کرده اند. حاميان اين برهان در قرن هيجده پيوسته از فرجام گرايي آشکار در جهان زيست شناختي سخن گفته اند؛ اما (به گفته منتقدان) داروين اين انديشه را يکسره دگرگون کرده است. ما اکنون مي دانيم که نظم آشکار در