جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٧٧
علم «نيست»). او مي گويد:
اما من فکر نمي کنم که علم خدا باورانه [١] [علم آگوستيني] را بايد «همچون» علم [٢] به شمار آوريم. چنين علمي فاقد کليتي [٣] است که از واژه علم در سنت تجربي اخير درک مي شود. همچنين فاقد آن نوع مجوزي [٤] است که تدريجاً به مشخصه دانش «علمي» مناسب درباره طبيعت، تبديل شده است؛ دانشي که خواهان مشاهده منظم، تصميم، و آزمون فرضيه هاي تبيين گر [٥] است. علم خدا باورانه بويژه به اعتقاد مسيحي متوسل مي شود، اعتقادي که لازم نيست حتماً مورد موافقت يک هندو يا لا ادري هم باشد... به نظر مي رسد که استفاده از واژه ي «علم» در اين مورد به طرزي خطرناک گمراه کننده باشد؛ اين کار انتظاراتي را پديد مي آورد که نمي توان برآورده ساخت. (ص٣٠٣).
امّا، به يک معنا، مهم نيست که اين کاري را که (من و مک مولين موافقيم) جامعه مسيحي بايد بدان مبادرت کند، چه «بناميم». و بدون ترديد در اين مورد نيز موافقيم که اين «دانشمندان» جامعه مسيحي، يعني دست اندرکاران رشته هاي مورد بحث هستند که بايد بدان مبادرت کنند. امّا من با دلايل مک مولين در ردّ اطلاق نام «علم» بر چنين کاري بکلي مخالفم. او دو نکته را در تأييد نظرش بيان کرده است: يکي اين که مي گويد علم آگوستيني، «کليت» به اصطلاح علم امروزي را ندارد، به طوري که يک لا ادري يا هندو نمي توند بدان بپردازد. ديگر آن که عمل آگوستيني فاقد آن نوع