جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١١٩
نشان دارد؛ يکي اين که ايمان يقيني ترين، راسخترين، قطعي ترين، و استوار ترين، نوع تصديق است، و ديگر اين که تصديق با اثبات عقلي يا مشاهده حاصل نمي شود، بلکه سبب حصول آن دريافت خبر از کسي است که از سوي خداوند آمده است. [١]
بنابراين، خواسته نيومن از مؤمنان اين نيست که فقط درستي قضاياي وحياني را بپذيرند، بلکه همچنين از آنها مي خواهد که بپذيرند اين قضايا «يقيناً» صادقند؛ يعني مؤمنان بايد بپذيرند که قضاياي وحياني يقيناً صادقند، زيرا خداوند صادق است، و اين که يقينِ قضاياي وحياني از قضاياي رياضي بيشتر است. [٢]
باور کردن تنها به يک قضيه با باور کردن به آن قضيه همراه با «يقيني همپايه يقين رياضي» تفاوت فراواني دارد (که نيومن همواره به آن توجه نمي کند). براي نمونه، من باور دارم که «جان آستُن کتاب اقناع را نوشته است» و چون به چنين چيزي باور دارم، در آن شک نمي کنم، زيرا شک و باور به اين قضيه واحد نافي يکديگرند، و در نتيجه من باور ندارم که قرائن و شواهدي در کار است که شک در قضيه «جان آستُن کتاب اقناع را نوشته است» را توجيه مي کند. اما يقين من به اين قضيه همچون يقين من به قضيه «٤٢بعلاوه٢» نيست.
يقين من به «٤٢بعلاوه٢» فقط به اين معنا نيست که قرائن و شواهدي «وجود