جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ٢٠٤
کاملاً ناآشنا در اوضاع و احوال معاصر. [١] هيچ يک از اينها در روزگار داروين شناخته شده نبود، و گرنه او را به درنگ انداخته بود. اما اکنون در جريان اخير علم متوجه مي شويم که زمان وقوع اين انفجار بسيار کمتر از آني است که پيشتر گمان مي رفت. کل اين انفجار طي يک دوره تقريباً پنج يا ده ميليون ساله رخ داده است [٢]؛ دوره اي که گنجايش آن براي چنين نوآوري تکاملي سر سام آوري، دست کم طبق ساختکارهاي شناخته شده، بسيار کوتاه است. [٣] با توجه به اين مطالب، احتمال مي رود که اگر داروين از دانسته هاي کنوني ما درباره پيچيدگيهاي بي شمار آشکار شده توسط زيست شيمي و زيست شناسي مولکولي (شامل پيچيدگي حيرت زاي ساده ترين اَشکال حيات)، انفجار کامبريايي، و فقدان بستار [٤] در شواهد سنگواره اي آگاه داشت، نه يک دراويني مي بود، و نه يک هوا خواه TCA.
بنابراين، از ديدگاه يک مسيحي مقاوم در برابر فشارهاي طبيعت گرايي، نگرش درست نسبت به TCA همانا يک شاکيت صميمي ويژه است؛