جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٣٩
از اين رو براي باور، ضروري است که انتخاب باور را معقول مي سازد، نه اين که ايمان ديني را موجه مي نمايد. دورانديشان نيست ديني را برگزينيم که مي ترسيم کاذب از آب در آيد. نقش دلايل کلامي اين است که ما را قادر مي سازد به نحو دور انديشانه اي به چيزي باور کنيم، نه اين که براي باور خود توجيهي بياوريم. سوارث آشکارا اذعان مي کند که ايمان توجيه کننده خويش است.
اما در روزگار نيومن، مؤمنان و ملحدان گمان مي کردند که نقش استدلالهاي متکلمانه اقامه ادله اي براي ايمان است، و چنانچه نتوان ادله اي آورد، ايمان نامعقول مي شود. احتمالاً شک دکارتي در اين تغييرِ نگرش تأثير مهمي گذاشته است و به همين سبب است که تلاشهاي نيومن در برخورد با استدلال شکاکانه مذکور برغم ابتکاري بودن آنها ناکام مي شود. اشتباه نيومن اين است که به مقدمه اي از اين استدلال حمله مي کند که نبايد حمله مي کرد، يعني به اين مقدمه که ما نمي توانيم دلايل يقيني براي تأييد اين باور بياوريم که کسي پيامبر خداست. حمله به اين مقدمه نمي تواند موفق باشد، زيرا درستي آن آشکارا است.
آيا يان بدين معناست که بايد به اين استدلال شکاکانه تن بدهيم و نتيجه بگيريم که ايمانِ ديني نامعوقل است؟ نه، چنين نيست. اشتباه نيومن در مخالف با استدلال شکاکانه در اين بود که مقدمه (٣) آن را نادرت مي دانست، در حالي که مقدمه (٢) را درست مي پنداشت. مقدمه (٢) مي گويد اگر قرار است دلايلي مطلقاً يقيني براي باور به وحياني بودن قضيه اي داشته باشيم، بايد ادله اي مطلقاً يقيني براي اين باور داشته باشيم که پيامبر حامل آن