جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٤٨
مکار و شريري ما را فريب نداده يا اطلاعات مغزمان دستکاري نشده است. از اين رو، نمي توانيم بدانيم که به جهان خارج علم داريم، البته يک شکاک مي تواند همه باورهاي مبتني بر گواهي و نيز همه باورهاي مربوط به جهان خارج را به دليل نداشتن توجيه کافي رد کند، اما دليل محکمي براي اين حد از شکاکيت نمي توان به دست داد.
اين پاسخ به اعتراض مذکور مبتني بر نوعي ديدگاه برونگايانه درباره معرفت است. فيلسوفان قرائتهاي مختلفي از نظريه هاي برونگرايانه و درونگرايانه معرفت پيشنهاد کرده اند، و ما با توجه به برخي از ويژگيهاي عمده مي توانيم ميان اين دو نوع نظريه در معرفت شناسي فرق قاطعي بگذاريم. نظريه هاي درونگرايانه مشخصاً ميگويند که يکي از شرايط لازم براي داشتن معرفت به چيزي همانا نوعي دسترسي ذهني يا معرفتي به خصوصياتي است که معرفت ما را معرفت ساخته است. به تعبيرديگر، براي براي اين که به يک قضيه معرفت داشته باشيم بايد بدانيم که آن را مي دانيم و اين نمونه اي از ديدگاه درونگرايانه به معرفت است. در برابر، نظريه هاي برونگرايانه تأکيد مي کنند که ما مي تونيم به قضيه اي معرفت داشته باشيم بدون اين که به ويژگيهاي معرفتي اي که معرفت را معرفت ساخته است؛ دسترسي ذهني يا معرفتي داشته باشيم. پيداست که تفسيرهاي گوناگون از نوع دسترسي لازم يا غير لازم به معرفت موجب برداشتهاي مختلفي از برونگرايي مي شود، و نحوه توصيف ماهيت معرفت سبب مي گردد که معرفت به قضيه اي بنا به يک تفسير، برونگرايانه و به تعبير ديگر درونگرايانه شود، و بر عکس.
باري، اين پاسخ به دو اعتراض مذکور در صورتي خرسند کننده خواهد بود که بپذيريم دست کم نوعي از نظريه برونگرايي معرفت درست است، اما