جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٢٠
ندارد» که شک من به اين قضيه را موجه سازد، بلکه به معناي اين است که چنين قرائن و شواهدي «نمي تواند وجود داشته باشد.» همچنين نمي تواند قرائن و شواهدي وجود داشته باشد که از احتمال «٤٢بعلاوه٢» بکاهد بي آن که اين کاهش احتمال، مايه ناموجه شدن آن نگردد. اگر کسي مدعي شود که چنين قرائني در کار است يا مي تواند در کار باشد، در اين صورت يقين داشتن به «٤٢بعلاوه٢» بدين معناست که ما موجهيم مدعاي او ار نفي کنيم بدون آن که زحمت بررسي آن را به خود راه بدهيم.
اين ادعايي بسيار سنگين است که بگوييم باور به وحي الهي نيازمند تصديقي با چنين درجه اي از يقين است. نيومن اين مدعا را به منزله يکي از تعليمات سنتي کاتوليک [١] مي پذيرد. دليلي که نيومن و نيز کاتوليکهاي سنتي براي اين مدعا مي آورند اين است که ايمان ديني به يک قضيه، يعني به وحي الهي، در صورتي موجه است که با نوعي تصديق عقلي همراه باشد، چون فقط تصديق عقلي مطلقاً يقيني است.
بنابراين، ايمان ديني مستلزم باور مطلقاً يقيني به قضايايي است که از سوي خدا وحي شده است. اما خداوند با بيشتر مردم به طور مستقيم و بدون ابزارها يا واسطه هاي انساني سخن نمي گويد. اگر ما ايمان داريم، بايد بپذيريم که خداي پيامبري دارد و نيز آنچه پيامبر ادعا مي کند که از سوي خدا به وي وحي شده، واقعاً وحي شده است. قبلاً نيز توصيف نيومن از ايمان را آورديم که مي گفت «ايمان همانا تصديق به صادق بودن قضيه اي است که صدق آن را نمي توانيم مشاهده يا اثبات کنيم، بلکه بدين سبب آن را صادق مي دانيم که خدا آن را گفته است و خدا نمي تواند دروغ بگويد.» او همچنين مي افزايد:
[١] بنگريد به:
St Tomas , Summa Theologiae , ٢a٢ae q.٤ art.٨.