جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٠٣
که بتوان اين متون را مصون از خطا [١] دانست، آيا اين مصونيت از خطا فقط شامل امور اعتقادي مي شود يا اين که مسائل تاريخي و حتي علمي را نيز شامل مي گردد؟ آيا از ديدگاه يک فرد مذهبي، که مصونيت از خطاي برخي متون را مي پذيرد، مي توان پنداشت که چنين متوني پاسخهايي قطعي به مسائل تاريخي يا باستان شناختي در مورد پيروزي يهودي کنعان، يا به مسائل مربوط به منشأ حيات انساني در روي سياره زمين بدهند؟
در اين جاست که فيلسوفان دين اگر مي خواهند به درستي معناي صادق بودن يک مدعا را در يک گفتمان ديني خاص بدانند، بايد به سه نهضت پديد آمده در اديان پيشرفته توجه کنند.
نخستين نهضت را مي توان نهضت بدعت گذاري [٢] ناميد. آن دسته از ادياني که مدعي صدق مطلق مبتني بر متون الهامي اند به ناچار با ناقشاتي دروني درباره معنا و دامنه گزاره هاي عقيدتي [٣] مواجهند. گزاره هاي اعتقادي غالباً بدين منظور تدوين مي شوند که بگويند کدام نحوه سخن گفتن درباره خدا درست وکدام نحوه نادرست است و بدين سان از بروز انواع خاصي از خطاها جلوگيري کنند. براي نمونه، در آغاز شکل گيري کليساي مسيحي بر سر انتخاب واژه اي خاص منازعاتي در گرفت که پيامد هاي کلامي مهمي در پي داشت. شوراي اِفسس در سال ٤٣١ در مخالفت با بدعت نسطوري اعلام کرد که اطلاق واژه Theotokos (خدا – زايمان) [٤] بر حضرت مريم درست است (اما نسطوريان اطلاق واژه Christotokos، مسيح – زايمان، را درست مي دانستند.) همچنين شوراي نيقيه در سال ٣٢٥ واژه Homo – ousias
[١] Inerrant
[٢] Heresy move
[٣]Doctrrinal statement
[٤] God – bearing