جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٣٧
ايقان و يقين [١] مبتني بر همين برداشت بود. او گفت «... آنچه در تعليمات ديني ايقان خونده مي شود، من نام تصديق [٢] بر آن مي نهم» [٣]. ايقان در صورتي حاصل مي شود که ما افزون بر اين که به درستي يک باور معتقديم و اصلاً انتظار نادرستي آن را نداريم و از اين بابت هراسي به دل راه نمي دهيم، درصدد اقامه دلايل براي اثبات چنين اعتقادي بر مي آييم و بحق نتيجه مي گيريم که اين دلايل بسيار خوب و محکمند و باور مذکور درست است. ايقان حاکي از اين است که ما به يک قضيه صادقي – همچون بريتانياي کبير يک جزيره است – و نيز به قضيه اي که مي گويد اين قضيه صادق است - و نيز به قضيه اي که مي گويد اين قضيه صادق است - يعني به قضيه «درست است که بريتانياي کبير يک جزيره است» - باور داريم. او باور به اين قضيه را يقين مي نامد، و عقيده به درست بودن آن را ايقان مي خواند. [٤] از ديدگاه نيومن، درستي يک قضيه ي باور شده، بخشي از تعريف ايقان است؛ ما نمي توانيم به يک قضيه کاذب ايقان داشته باشيم. ايقان با احساسي خاص همراه است، يعني با احساس خرسندي و خوشامدي از اطمينان عقلي. [٥]
ما اکنون براي توصيف احتمالات از حساب احتمالات استفاده مي کنيم که ارزش احتمالات در آن يک تا صفر محاسبه مي شود. بدين سان که ضروريات منطقي داراي احتمال يک، و محالات منطقي داراي احتمال صفر است. (اين گفته به اين معنا نيست که فقط ضروريات منطقي داراي احتمال يک هستند؛ مثلاً من مي دانم که احتمال وجود خودم ارزش يک دارد، زيرا براي من محال است که فکر کنم من وجود دارم، اما در عين حال خطا کرده
[١] Certainty
[٢] Assent
[٣] Grammar of Assent, ١٧٣.
[٤] Ibid., ١٦٢.
[٥] Ibid., ١٦٨.